۵ پس از این وقایع، عیسی برای یکی از اعیاد یهودیان به اورشلیم رفت. ۲ در اورشلیم نزدیک «دروازهٔ گوسفند» حوضی است که پنج ایوان* دارد و نام آن به زبان عبری بیتحِسدا است. ۳ افراد بیمار، نابینا، لنگ و علیل* بسیاری در این ایوانها خوابیده بودند. ۴ * –– ۵ مردی در آنجا بود که مدت ۳۸ سال بیمار بود. ۶ وقتی عیسی دید که آن مرد آنجا خوابیده است و دانست که مدتی طولانی بیمار بوده، به او گفت: «آیا میخواهی تندرستی خود را بازیابی؟» ۷ مرد بیمار پاسخ داد: «آقا، من کسی را ندارم که وقتی آب به حرکت در میآید، مرا در حوض ببرد. تا من خود را به آنجا میرسانم، یکی دیگر پیش از من پایین میرود.» ۸ عیسی به او گفت: «برخیز! بستر* خود را بردار و راه برو.» ۹ همان دم آن مرد تندرستی خود را بازیافت، بستر* خود را برداشت و شروع به راه رفتن کرد.آن روز، روز سَبَّت* بود. ۱۰ از این رو، یهودیان به مردی که شفا یافته بود، گفتند: «امروز سَبَّت است و برای تو جایز نیست که بستر* خود را حمل کنی.» ۱۱ او در جواب به آنان گفت: «آن که مرا تندرست ساخت به من گفت: ‹بستر* خود را بردار و راه برو.›» ۱۲ آنان از او پرسیدند: «مردی که به تو گفت: ‹بسترت* را بردار و راه برو› کیست؟» ۱۳ اما مرد شفایافته نمیدانست که او چه کسی است؛ زیرا عیسی در میان جمعیتِ حاضر در آنجا ناپدید شده بود.۱۴ چندی بعد، عیسی آن مرد را در معبد یافت و به او گفت: «تو تندرستی خود را بازیافتهای. پس دیگر گناه مکن تا به وضعی بدتر دچار نشوی.» ۱۵ آن مرد رفت و به یهودیان گفت: «کسی که مرا تندرست ساخت، عیسی بود.» ۱۶ چون عیسی در روز سَبَّت چنین کارهایی میکرد، یهودیان به آزار او پرداختند. ۱۷ اما عیسی به آنان گفت: «پدر من تا به حال کار کرده است و هنوز کار میکند و من نیز همچنان کار میکنم.» ۱۸ از این رو، یهودیان در کشتن او بیشتر مصمم شدند؛ زیرا نه تنها سَبَّت را زیر پا میگذاشت، بلکه خدا را نیز پدر خود میخوانْد و بدین ترتیب، خود را با خدا برابر میساخت.۱۹ پس عیسی در پاسخ به آنان گفت: «حقیقتاً به شما میگویم، پسر از خود هیچ کاری نمیتواند بکند، مگر فقط کارهایی که میبیند پدر میکند، چون هر آنچه پدر انجام میدهد، پسر نیز آن را به همان شیوه انجام میدهد؛ ۲۰ زیرا پدر، پسر را دوست دارد* و هر آنچه خود میکند به او نشان میدهد. همچنین کارهایی بزرگتر از اینها به او نشان خواهد داد تا شما حیرت کنید. ۲۱ همان طور که پدر مردگان را برمیخیزاند و زنده میکند، پسر نیز هر که را بخواهد، زنده میکند؛ ۲۲ زیرا پدر هیچ کس را داوری نمیکند، بلکه داوری را تماماً به پسر سپرده است ۲۳ تا همه پسر را حرمت گذارند، همان طور که پدر را حرمت میگذارند. هر که پسر را حرمت نمینهد، پدر را نیز که او را فرستاده است، حرمت نمینهد. ۲۴ حقیقتاً به شما میگویم، آن که کلام مرا بشنود و به کسی که مرا فرستاده است، ایمان آورد، زندگی جاودان مییابد و محکوم نمیشود، بلکه از مرگ به حیات پا گذاشته است.۲۵ «حقیقتاً به شما میگویم، زمانی میرسد و اکنون رسیده است که مردگان صدای پسر خدا را خواهند شنید و کسانی که آن را بشنوند، زنده خواهند شد؛ ۲۶ زیرا همان طور که پدر در خود حیات دارد،* به پسر نیز این را بخشیده است که در خود حیات داشته باشد ۲۷ و به او اقتدار داده است تا داوری کند؛ زیرا او پسر انسان است. ۲۸ از این سخنان حیرت مکنید؛ زیرا زمانی میرسد که تمام آنانی که در قبرها* هستند، صدای او را خواهند شنید ۲۹ و بیرون خواهند آمد، هر که اعمال نیکو کرد، رستاخیزش به حیات میانجامد و هر که اعمال شریرانه پیشه کرد، رستاخیزش به محکومیت میانجامد. ۳۰ من هیچ کاری را نمیتوانم از خود انجام دهم، بلکه مطابق آنچه میشنوم، داوری میکنم و داوری من عادلانه است؛ زیرا در پی انجام دادن خواست خود نیستم، بلکه در پی انجام دادن خواست آن کسی هستم که مرا فرستاده است.۳۱ «اگر تنها من در مورد خود شهادت دهم، شهادتی که میدهم معتبر نیست. ۳۲ کسی دیگر هست که در مورد من شهادت میدهد و میدانم که شهادت او در مورد من معتبر است. ۳۳ شما افرادی نزد یحیی فرستادید و او بر حقیقت شهادت داده است. ۳۴ اما من به شهادت انسان نیازی ندارم، بلکه اینها را میگویم که شما نجات یابید. ۳۵ آن مرد، چراغی افروخته و درخشان بود و شما میخواستید مدتی کوتاه در نور او شادی کنید. ۳۶ اما شهادتی که من دارم، بزرگتر از شهادتی است که یحیی داد؛ زیرا کارهایی که پدر به من محوّل کرده است تا به انجام رسانم، یعنی همین کارهایی که میکنم، شهادت میدهد که پدر مرا فرستاده است. ۳۷ پدری که مرا فرستاد، خود بر من شهادت داده است. شما هرگز نه صدای او را شنیدهاید و نه ظاهر او را دیدهاید. ۳۸ کلام او نیز در شما نمیماند؛ زیرا به کسی که او فرستاد، ایمان نمیآورید.۳۹ «شما نوشتههای مقدّس را کندوکاو میکنید؛ زیرا گمان میبرید که از طریق آنها زندگی جاودان خواهید داشت، حال آن که همین نوشتهها خود بر من شهادت میدهد. ۴۰ با این حال نمیخواهید نزد من بیایید تا حیات یابید. ۴۱ من از انسانها جلال نمیپذیرم، ۴۲ اما بهخوبی میدانم که شما محبت خدا را در دل خود ندارید. ۴۳ من به نام پدر خود آمدهام، اما شما مرا نمیپذیرید؛ لیکن اگر کسی به نام خود میآمد، او را میپذیرفتید. ۴۴ چطور میتوانید ایمان بیاورید، در حالی که از یکدیگر جلال میپذیرید، اما در پی جلالی که از خدای یکتاست، نیستید؟ ۴۵ گمان مبرید که من شما را نزد پدر متهم خواهم کرد. آن که شما را متهم میکند موسی است، همان که شما به او امید بستهاید. ۴۶ در واقع، اگر به موسی ایمان داشتید، به من نیز ایمان میآوردید؛ زیرا او در مورد من نوشته است. ۴۷ اما اگر به نوشتههای او ایمان ندارید، چگونه به آنچه من میگویم، ایمان خواهید آورد؟»
۴ سَرور پی برد که فَریسیان باخبر شدهاند که او بیش از یحیی شاگرد یافته است و تعمید میدهد. ۲ (هرچند که شاگردانِ عیسی تعمید میدادند، نه خود او.) ۳ هنگامی که این خبر به گوش عیسی رسید، یهودیه را ترک کرد و بار دیگر عازم جلیل شد. ۴ اما این بار لازم بود که از سامره بگذرد. ۵ پس به یکی از شهرهای سامره به نام سوخار رسید. آن شهر نزدیک به زمینی بود که یعقوب به پسر خود یوسف داده بود. ۶ چاه یعقوب نیز در آنجا بود. عیسی خسته از سفر کنار چاه* نشست. حدود ساعت ششم روز بود.*۷ در این هنگام زنی از اهالی سامره برای کشیدن آب به آنجا آمد. عیسی به او گفت: «قدری آب به من بده.» ۸ (زیرا شاگردانش به شهر رفته بودند تا چیزی برای خوردن بخرند.) ۹ پس زن سامری به او گفت: «چطور تو با این که یهودی هستی، از من که زنی سامری هستم، آب میخواهی؟» (چون یهودیان با سامریان هیچ گونه معاشرتی ندارند.) ۱۰ عیسی در جواب به او گفت: «اگر میدانستی موهبت* خدا چیست و چه کسی به تو میگوید: ‹آب به من بده› از او درخواست میکردی و او به تو آب زنده میبخشید.» ۱۱ زن به عیسی گفت: «آقا، تو حتی سطل هم نداری که آب بکشی و چاه هم عمیق است. پس این آب زنده را از کجا میآوری؟ ۱۲ آیا تو از پدر ما یعقوب بزرگتر هستی که این چاه را به ما داد؛ چاهی که او، پسرانش و گلههایش نیز از آن مینوشیدند؟» ۱۳ عیسی در جواب به او گفت: «هر که از این آب بنوشد، دوباره تشنه خواهد شد. ۱۴ اما هر که از آبی که من به او میدهم بنوشد، هرگز تشنه نخواهد شد، بلکه آبی که به وی میدهم، در او چشمهای جوشان میگردد که زندگی جاودان میبخشد.» ۱۵ زن به او گفت: «آقا، این آب را به من بده تا دیگر تشنه نشوم و برای کشیدن آب مرتب به اینجا نیایم.»۱۶ عیسی به او گفت: «برو و شوهرت را صدا کن و به اینجا بیا.» ۱۷ زن در جواب گفت: «من شوهر ندارم.» عیسی گفت: «راست میگویی که شوهر نداری؛ ۱۸ زیرا تو پنج شوهر داشتی و آن که اکنون داری، شوهر تو نیست. آنچه گفتی حقیقت است.» ۱۹ زن به او گفت: «آقا، میبینم که تو نبی هستی. ۲۰ پدران ما در این کوه خدا را پرستش میکردند، اما شما میگویید که فقط در اورشلیم باید او را پرستش کرد.» ۲۱ عیسی به او گفت: «ای زن، سخن مرا باور کن؛ زمانی میرسد که شما نه در این کوه پدر را پرستش خواهید کرد و نه در اورشلیم. ۲۲ شما آنچه را که نمیشناسید میپرستید، ما آنچه را که میشناسیم میپرستیم؛ زیرا نجات از یهودیان آغاز میشود. ۲۳ اما زمانی میرسد و اکنون رسیده است که پرستندگان حقیقی، پدر را در روح و راستی* پرستش خواهند کرد؛ زیرا پدر در پی چنین پرستندگانی است. ۲۴ خدا روح است و پرستندگانش باید او را در روح و راستی* بپرستند.» ۲۵ زن به او گفت: «میدانم آن که مسیح خوانده میشود، میآید. هنگامی که او بیاید، همه چیز را آشکارا به ما اعلام خواهد کرد.» ۲۶ عیسی به او گفت: «من که با تو صحبت میکنم، همانم.»۲۷ همان موقع شاگردانش رسیدند و از این که دیدند عیسی با زنی صحبت میکند، تعجب کردند. البته هیچ یک نپرسید: «چه میخواهی؟» یا «چرا با او صحبت میکنی؟» ۲۸ آنگاه زن کوزهٔ آب خود را در آنجا گذاشت، به شهر رفت و به مردم گفت: ۲۹ «بیایید و مردی را ببینید که هر آنچه کرده بودم، به من گفت. آیا فکر نمیکنید که ممکن است او همان مسیح باشد؟» ۳۰ پس مردم از شهر خارج شدند تا نزد عیسی بروند.۳۱ در این میان، شاگردان بهاصرار از عیسی چنین درخواست کردند: «استاد، چیزی بخور.» ۳۲ اما عیسی به آنان گفت: «من خوراکی برای خوردن دارم که شما از آن بیخبرید.» ۳۳ پس شاگردان از یکدیگر پرسیدند: «آیا کسی خوراک برای او آورده است؟» ۳۴ عیسی به آنان گفت: «خوراک من این است که خواست او را که مرا فرستاده است، به جا آورم و کار او را به پایان رسانم. ۳۵ آیا نمیگویید که هنوز چهار ماه تا زمان درو مانده است؟ من به شما میگویم، نظر افکنید و مزارع را ببینید که برای درو سفید شده است. ۳۶ هماکنون دروگر، مزد خود را میگیرد و محصول را برای زندگی جاودان جمع میکند تا به این ترتیب، آن که میکارد و آن که درو میکند، با هم شادی کنند. ۳۷ در اینجا این گفته صدق میکند که ‹یکی میکارد و دیگری درو میکند.› ۳۸ من شما را میفرستم تا آنچه را که زحمتی برای آن نکشیدهاید، درو کنید. دیگران سخت کار کردند و شما از دسترنج آنان فایده میبرید.»۳۹ پس به دلیل سخنان آن زن که شهادت داده و گفته بود: «هر آنچه کرده بودم به من گفت،» بسیاری از سامریانِ آن شهر به عیسی ایمان آوردند. ۴۰ از این رو، وقتی سامریان پیش او آمدند، از او خواستند که نزدشان بماند. عیسی نیز دو روز در آنجا ماند. ۴۱ در نتیجه بسیاری دیگر چون سخنان او را شنیدند، ایمان آوردند ۴۲ و به آن زن گفتند: «ایمان آوردن ما دیگر تنها به خاطر سخن تو نیست؛ زیرا ما خود سخنان او را شنیدیم و حال میدانیم که این مرد واقعاً نجاتدهندهٔ دنیاست.»۴۳ هنگامی که آن دو روز سپری شد، عیسی آنجا را ترک کرد و به جلیل رفت. ۴۴ عیسی خود شهادت داد که نبی در دیار خود حرمتی ندارد. ۴۵ اما وقتی به جلیل رسید، اهالی جلیل او را پذیرفتند؛ زیرا آنان نیز برای عید به اورشلیم رفته بودند و هر آنچه را عیسی هنگام عید در آنجا کرده بود، دیده بودند.۴۶ او دوباره به قانای جلیل رفت؛ جایی که آب را به شراب تبدیل کرده بود. یکی از مأموران دربار که پسری بیمار در کَفَرناحوم داشت، در آنجا بود. ۴۷ وقتی شنید که عیسی از یهودیه به جلیل آمده است، نزد وی رفت و از او خواست که بیاید و پسرش را شفا بخشد؛ زیرا پسرش در حال مرگ بود. ۴۸ اما عیسی به او گفت: «شما تا نشانهها و عجایب نبینید، هرگز ایمان نمیآورید.» ۴۹ مأمور دربار به او گفت: «سَرور، پیش از این که فرزند خردسالم بمیرد، بیا.» ۵۰ عیسی به او گفت: «برو، پسرت زنده میماند.» آن مرد سخن عیسی را باور کرد و به راه افتاد. ۵۱ هنوز در راه بود که غلامانش نزد او آمدند و به او خبر دادند که پسرش بهبود یافته است.* ۵۲ او از ایشان پرسید که پسرش در چه ساعتی بهبود یافت. آنان پاسخ دادند: «دیروز در ساعت هفتم* تبش قطع شد.» ۵۳ آنگاه پدر دانست که در همان ساعت بود که عیسی به او گفته بود: «پسرت زنده میماند.» پس او و همهٔ اهل خانهاش ایمان آوردند. ۵۴ این دومین معجزهای* بود که عیسی پس از آن که از یهودیه به جلیل آمد، به ظهور رساند.
۳ یکی از فَریسیان، به نام نیقودیموس که از بزرگان یهود بود، ۲ شبهنگام نزد عیسی آمد و گفت: «ای استاد،* میدانیم تو معلّمی هستی که از جانب خدا آمده است؛ زیرا کسی نمیتواند معجزاتی* که تو به ظهور میرسانی، انجام دهد، مگر این که خدا با او باشد.» ۳ عیسی در جواب گفت: «حقیقتاً به تو میگویم، تا کسی دوباره* متولّد نشود، نمیتواند پادشاهی خدا را ببیند.» ۴ نیقودیموس به او گفت: «چطور ممکن است شخصی سالمند متولّد شود؟ مگر میتواند به رَحِم مادرش بازگردد و بار دیگر زاده شود؟» ۵ عیسی پاسخ داد: «حقیقتاً به تو میگویم، تا کسی از آب و روح متولّد نشود، نمیتواند به پادشاهی خدا راه یابد. ۶ آنچه از جسم زاده شده، جسم است و آنچه از روح زاده شده، روح. ۷ تعجب مکن که به تو گفتم، شما باید دوباره متولّد شوید. ۸ باد* در جهتی که میخواهد میوزد و تو آوای آن را میشنوی، اما نمیدانی از کجا میآید و به کجا میرود. چنین است هر که از روح زاده شده است.»۹ نیقودیموس در مقابل از او پرسید: «اینها چگونه ممکن است؟» ۱۰ عیسی پاسخ داد: «تو معلّم اسرائیلیان هستی و این چیزها را نمیدانی؟ ۱۱ حقیقتاً به تو میگویم، ما آنچه میدانیم، میگوییم و به آنچه دیدهایم، شهادت میدهیم، اما شما شهادتی را که ما میدهیم، نمیپذیرید. ۱۲ من در مورد امور زمینی به شما گفتم و باور نمیکنید، پس اگر در مورد امور آسمانی به شما بگویم، چگونه آنها را باور خواهید کرد؟ ۱۳ به علاوه، هیچ انسانی به آسمان بالا نرفته است، جز او که از آسمان پایین آمده است؛ یعنی پسر انسان. ۱۴ همان طور که موسی مار را در بیابان بر تیر بالا برد،* پسر انسان نیز باید بالا برده شود ۱۵ تا هر که به او ایمان آوَرَد، زندگی جاودان یابد.۱۶ «زیرا خدا آنقدر به مردم دنیا محبت داشت* که پسر یگانهٔ خود را داد تا هر که به او ایمان بورزد، نابود نگردد، بلکه زندگی جاودان یابد. ۱۷ در واقع، خدا پسر خود را به دنیا نفرستاد تا او مردم دنیا را محکوم کند،* بلکه فرستاد تا از طریق وی مردم دنیا نجات یابند. ۱۸ هر که به او ایمان بورزد، محکوم نخواهد شد و هر که به او ایمان نورزد، هماکنون محکوم شده است؛ زیرا به نام پسر یگانهٔ خدا ایمان نورزیده است. ۱۹ مبنای داوری و محکومیت این است که نور به دنیا آمد، اما مردم تاریکی را دوست داشتند نه نور را، چون اعمال آنان شریرانه بود؛ ۲۰ زیرا هر که اعمال زشت پیشه میکند، از نور نفرت دارد و به سوی نور نمیآید، مبادا اعمالش برملا شود. ۲۱ اما هر که راستی را به جا میآورد، به سوی نور میآید تا آشکار شود که اعمالش هماهنگ با خواست خداست.»۲۲ پس از آن، عیسی و شاگردانش به آبادیهای یهودیه رفتند. او مدتی با آنان در آنجا ماند و تعمید میداد.* ۲۳ اما یحیی نیز در عِینون، نزدیک به سالِم تعمید میداد؛ زیرا در آنجا آب فراوان بود و مردم میآمدند و تعمید میگرفتند. ۲۴ آن زمان یحیی هنوز به زندان انداخته نشده بود.۲۵ در آن روزها، میان شاگردان یحیی و فردی یهودی در خصوص آداب تطهیر بحثی پیش آمد. ۲۶ آنگاه آنان نزد یحیی آمدند و به او گفتند: «استاد،* مردی که با تو در آن سوی رود اردن بود و تو در مورد او شهادت دادی، اکنون تعمید میدهد و همه نزد او میروند.» ۲۷ یحیی در پاسخ گفت: «هیچ کس نمیتواند چیزی به دست آورد، مگر این که از آسمان به او داده شده باشد. ۲۸ شما خود شاهد هستید که گفتم، من مسیح نیستم، بلکه پیشاپیش او فرستاده شدهام. ۲۹ عروس به داماد تعلّق دارد. اما وقتی دوست داماد کنار داماد میایستد و به سخنانش گوش میدهد، از شنیدن صدای داماد بسیار شاد میشود. پس شادی من نیز کامل شده است. ۳۰ او باید روزبهروز بزرگتر شود و من کوچکتر.»۳۱ آن که از بالا میآید، از همه بالاتر است. اما آن که از زمین است، زمینی است و در مورد امور زمینی سخن میگوید. آن که از آسمان میآید، از همه بالاتر است. ۳۲ او به آنچه دیده و شنیده است، شهادت میدهد، اما هیچ کس شهادت او را نمیپذیرد ۳۳ و هر که شهادت او را میپذیرد، بر این که خدا حقیقت را میگوید، مهر تأیید زده است. ۳۴ آن که خدا فرستاد، کلام خدا را میگوید؛ زیرا خدا در عطا کردن روح، خساست به خرج نمیدهد.* ۳۵ پدر، پسر را دوست دارد و همه چیز را به دست او سپرده است. ۳۶ کسی که به پسر ایمان میورزد، زندگی جاودان خواهد یافت؛ اما کسی که از پسر نافرمانی میکند، آن زندگی را نخواهد دید، بلکه غضب خدا بر او میماند.
۲ در روز سوم، جشن عروسیای در قانای جلیل بر پا شد و مادر عیسی در آنجا بود. ۲ عیسی و شاگردانش نیز به آن جشن عروسی دعوت شده بودند.۳ چون شراب کم آمد، مادر عیسی به او گفت: «آنان شراب ندارند.» ۴ اما عیسی به او گفت: «ای زن، این به من و تو چه ارتباطی دارد؟* وقت من هنوز نرسیده است.» ۵ مادرش به خدمتکاران گفت: «هر چه به شما بگوید، انجام دهید.» ۶ در آنجا شش خمرهٔ سنگی قرار داشت که برای مراسم تطهیر یهودیان به کار میرفت و هر یک دو یا سه پیمانهٔ بزرگ گنجایش داشت.* ۷ عیسی به خدمتکاران گفت: «این خمرهها را با آب پر کنید.» پس آنها را لبالب پر کردند. ۸ سپس به ایشان گفت: «حال کمی از آن را بردارید و نزد ناظر جشن ببرید.» آنان نیز چنین کردند. ۹ ناظر جشن آبی را که به شراب مبدّل شده بود، چشید. او نمیدانست که آن شراب از کجا آمده است. (اما خدمتکارانی که آب را برداشته بودند، میدانستند.) آنگاه ناظر، داماد را صدا کرد ۱۰ و به او گفت: «همه اول با شراب مرغوب پذیرایی میکنند و وقتی مهمانان مست شدند، شرابی را که کیفیتی پایینتر دارد، میآورند. اما تو شراب مرغوب را تا به حال نگاه داشتهای.» ۱۱ به این ترتیب، در قانای جلیل بود که عیسی اولین معجزهٔ* خود را صورت داد و بدین شکل جلال خود را آشکار ساخت و شاگردانش به او ایمان آوردند.۱۲ پس از آن، عیسی به همراه مادر خود و همچنین برادران و شاگردانش به کَفَرناحوم رفت. اما چند روز بیشتر در آنجا نماندند.۱۳ چیزی به عید پِسَحِ یهودیان نمانده بود که عیسی به اورشلیم رفت. ۱۴ در معبد افرادی را دید که گاو، گوسفند و کبوتر میفروشند، همچنین صرّافانی را دید که پشت میزهای خود نشستهاند. ۱۵ پس با چند طناب تازیانهای ساخت و گوسفندان و گاوان را به همراه فروشندگان آنها از معبد بیرون راند. همچنین سکههای صرّافان را بر زمین ریخت و میزهایشان را واژگون کرد. ۱۶ عیسی به کبوترفروشان گفت: «اینها را از اینجا ببرید! خانهٔ پدر مرا محل کسب مسازید!»* ۱۷ شاگردانش این نوشته را به یاد آوردند که میگوید: «غیرت برای خانهٔ تو مرا خواهد سوزاند.»۱۸ یهودیان در مقابل به او گفتند: «چه نشانهای برای ما میآوری که ثابت کند حق انجام دادن این کارها را داری؟» ۱۹ عیسی به آنان پاسخ داد: «این معبد را ویران کنید و در سه روز آن را برپا خواهم کرد.» ۲۰ یهودیان گفتند: «ساختن بنای این معبد ۴۶ سال به طول انجامیده است و تو در سه روز آن را برپا خواهی کرد؟» ۲۱ اما منظور عیسی از معبد، بدن خودش بود. ۲۲ هنگامی که از مردگان برخاست، شاگردانش این گفتهٔ او را به یاد آوردند و به نوشتههای مقدّس و سخنانی که عیسی گفته بود، ایمان آوردند.۲۳ هنگامی که عیسی برای عید پِسَح در اورشلیم بود، بسیاری از مردم با دیدن نشانههایی که به ظهور میرسانْد، به نام او ایمان آوردند. ۲۴ اما عیسی به دلیل شناختی که از همهٔ آنان داشت، به ایشان اعتماد نکرد. ۲۵ همچنین نیازی نداشت در مورد انسانها چیزی به او گفته شود، چون خود از آنچه در وجود انسانهاست، آگاه بود.
۱ در آغاز کلمه* بود و کلمه با خدا بود و کلمه یک خدا* بود. ۲ همان در آغاز با خدا بود. ۳ همه چیز توسط او به وجود آمد و بدون او، حتی یک چیز هم به وجود نیامد.این است آنچه به وجود آمد؛ ۴ آری حیات توسط او پدیدار گشت و این حیات برای انسانها نور بود. ۵ این نور در تاریکی میدرخشد و تاریکی بر آن غلبه نیافته است.۶ مردی آمد که از سوی خدا فرستاده شده بود؛ نام او یحیی بود. ۷ این مرد به عنوان شاهد آمد که بر آن نور شهادت دهد تا توسط او همه گونه افراد ایمان آورند. ۸ او آن نور نبود، بلکه آمد تا بر آن نور شهادت دهد.۹ آن نور حقیقی که به هر گونه انسان روشنایی میبخشد، در شرف آمدن به دنیا بود. ۱۰ او* در دنیا بود و دنیا توسط وی به وجود آمد، اما مردم دنیا او را نشناختند. ۱۱ او به سرزمین خود آمد، اما قوم خودش او را نپذیرفت. ۱۲ با این حال، به تمام کسانی که او را پذیرفتند، این حق را داد تا فرزندان خدا شوند؛ زیرا ایشان به نام وی ایمان میورزیدند. ۱۳ آنان نه از والدین،* نه از امیال انسانی،* نه از خواست یک مرد زاده شدند، بلکه از خدا.۱۴ کلمه انسان* شد و در میان ما سکونت کرد و جلال او را دیدیم؛ جلالی که تنها به پسر یگانه تعلّق دارد و آن را از پدر یافته است. او پر از لطف الٰهی و راستی بود. ۱۵ (یحیی بر او شهادت میداد و چنین فریاد میزد: «این است همان کسی که دربارهٔ وی گفتم: ‹آن که پس از من میآید، از من پیشی گرفته است؛ زیرا پیش از من وجود داشته است.›») ۱۶ همهٔ ما از پُری او بهره بردیم، حتی لطفی در پی لطف دیگر نصیبمان گشت؛ ۱۷ زیرا شریعت از طریق موسی داده شد، اما لطف و راستی از طریق عیسی مسیح آمد. ۱۸ هیچ انسانی هرگز خدا را ندیده است. اما آن مولود یگانه* که در کنار پدر است،* همان است که او را شناسانید.۱۹ این است شهادت یحیی هنگامی که یهودیان کاهنان و لاویان را از اورشلیم نزدش فرستادند تا از او بپرسند: «تو کیستی؟» ۲۰ او اذعان کرد و منکر نشد، بلکه صریحاً گفت: «من مسیح* نیستم.» ۲۱ از او پرسیدند: «پس تو کیستی؟ آیا ایلیّا* هستی؟» یحیی پاسخ داد: «نیستم.» پرسیدند: «آیا آن پیامبر هستی؟» پاسخ داد: «نه!» ۲۲ آنگاه به او گفتند: «پس به ما بگو تو کیستی تا بتوانیم برای آنان که ما را فرستادهاند، جوابی ببریم؛ در مورد خود چه میگویی؟» ۲۳ یحیی گفت: «همان طور که اِشَعْیای نبی گفته است، من صدای کسی هستم که در بیابان چنین فریاد میزند: ‹طریق یَهُوَه* را هموار سازید.›» ۲۴ آنان که از طرف فَریسیان* فرستاده شده بودند، ۲۵ از او پرسیدند: «اگر تو مسیح، ایلیّا یا آن پیامبر نیستی، پس چرا تعمید میدهی؟» ۲۶ یحیی به آنان چنین پاسخ داد: «من با آب تعمید میدهم، اما در میان شما کسی است که شما او را نمیشناسید؛ ۲۷ همان که پس از من میآید و من لایق نیستم که بند کفشش را باز کنم.» ۲۸ این وقایع در بیتعَنیا* در آن سوی رود اردن رخ داد، همان جا که یحیی تعمید میداد.۲۹ روز بعد، یحیی عیسی را دید که به سوی او میآید و گفت: «ببینید، این است برّهٔ خدا که گناه را از دنیا برمیدارد! ۳۰ این همان کسی است که در مورد او گفتم: ‹مردی که پس از من میآید، از من پیشی گرفته است؛ زیرا پیش از من وجود داشته است.› ۳۱ حتی من خود، او را نمیشناختم، اما دلیل این که آمدم و با آب تعمید میدهم، این است که او بر اسرائیل آشکار شود.» ۳۲ یحیی همچنین شهادت داد و چنین گفت: «من روح را دیدم که مانند کبوتری از آسمان پایین آمد و بر او قرار گرفت. ۳۳ حتی من خود، او را نمیشناختم، اما همان کسی که مرا فرستاد تا با آب تعمید دهم به من گفت: ‹آن کس را که دیدی روح بر او پایین آمد و بر او قرار گرفت، همان است که با روحالقدس تعمید خواهد داد.› ۳۴ من دیدهام و شهادت دادهام که این شخص پسر خداست.»۳۵ فردای آن روز، بار دیگر یحیی با دو نفر از شاگردانش ایستاده بود. ۳۶ وقتی عیسی را دید که از آنجا میگذرد، گفت: «ببینید، این است برّهٔ خدا!» ۳۷ آن دو شاگرد با شنیدن این گفته، به دنبال عیسی به راه افتادند. ۳۸ آنگاه عیسی برگشت و هنگامی که دید آن دو به دنبالش میآیند، به آنان گفت: «چه میخواهید؟» به او گفتند: «ای رَبّی (یعنی «استاد») کجا میمانی؟» ۳۹ او به آنان گفت: «بیایید و ببینید.» پس رفتند و محل اقامتش را دیدند و آن روز را نزد او ماندند؛ زیرا حدود ساعت دهم* بود. ۴۰ آندریاس، برادر شَمعونِ پِطرُس، یکی از آن دو نفری بود که گفتهٔ یحیی را شنید و به دنبال عیسی به راه افتاد. ۴۱ او نخست برادر خود، شَمعون را یافت و به وی گفت: «ما مسیح (یعنی «مسحشده») را یافتهایم.» ۴۲ آندریاس، شَمعون را نزد عیسی برد. وقتی عیسی او را دید، گفت: «تو شَمعون پسر یوحنا* هستی؛ تو کیفا (یعنی «پِطرُس») خوانده خواهی شد.»۴۳ فردای آن روز، عیسی میخواست عازم جلیل شود، پس فیلیپُس را یافته، به او گفت: «پیرو من شو.» ۴۴ فیلیپُس اهل بیتصِیدا، شهر آندریاس و پِطرُس بود. ۴۵ فیلیپُس، نَتَنائیل را یافت و به او گفت: «ما کسی را که در شریعت موسی و نوشتههای انبیا در مورد او نوشته شده است، یافتهایم. او عیسی، پسر یوسف و از ناصره است.» ۴۶ اما نَتَنائیل به او گفت: «مگر ممکن است چیزی نیکو از ناصره بیرون آید؟» فیلیپُس به او گفت: «بیا و ببین.» ۴۷ عیسی با دیدن نَتَنائیل که به طرف او میآمد، در مورد او گفت: «ببینید، مردی اسرائیلی که یقیناً در او هیچ فریبی نیست.» ۴۸ نَتَنائیل از او پرسید: «چگونه مرا میشناسی؟» عیسی پاسخ داد: «پیش از آن که فیلیپُس تو را بخواند، هنگامی که زیر درخت انجیر بودی، تو را دیدم.» ۴۹ نَتَنائیل گفت: «استاد،* تو پسر خدایی. تو پادشاه اسرائیل هستی.» ۵۰ عیسی به او گفت: «چون گفتم زیر درخت انجیر تو را دیدم به من ایمان آوردی؟ از این پس، چیزهای بزرگتر خواهی دید.» ۵۱ همچنین افزود: «حقیقتاً* به شما میگویم، خواهید دید که آسمان گشوده شده است و فرشتگان خدا به آنجا که پسر انسان است، پایین میآیند و بالا میروند.»