حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

یوحنا ۵‏:‏۱‏-‏۴۷

۵  پس از این وقایع،‏ عیسی برای یکی از اعیاد یهودیان به اورشلیم رفت.‏ ۲  در اورشلیم نزدیک «دروازهٔ گوسفند» حوضی است که پنج ایوان* دارد و نام آن به زبان عبری بیت‌حِسدا است.‏ ۳  افراد بیمار،‏ نابینا،‏ لنگ و علیل* بسیاری در این ایوان‌ها خوابیده بودند.‏ ۴ * –‏–‏ ۵  مردی در آنجا بود که مدت ۳۸ سال بیمار بود.‏ ۶  وقتی عیسی دید که آن مرد آنجا خوابیده است و دانست که مدتی طولانی بیمار بوده،‏ به او گفت:‏ «آیا می‌خواهی تندرستی خود را بازیابی؟‏» ۷  مرد بیمار پاسخ داد:‏ «آقا،‏ من کسی را ندارم که وقتی آب به حرکت در می‌آید،‏ مرا در حوض ببرد.‏ تا من خود را به آنجا می‌رسانم،‏ یکی دیگر پیش از من پایین می‌رود.‏» ۸  عیسی به او گفت:‏ «برخیز!‏ بستر* خود را بردار و راه برو.‏» ۹  همان دم آن مرد تندرستی خود را بازیافت،‏ بستر* خود را برداشت و شروع به راه رفتن کرد.‏آن روز،‏ روز سَبَّت* بود.‏ ۱۰  از این رو،‏ یهودیان به مردی که شفا یافته بود،‏ گفتند:‏ «امروز سَبَّت است و برای تو جایز نیست که بستر* خود را حمل کنی.‏» ۱۱  او در جواب به آنان گفت:‏ «آن که مرا تندرست ساخت به من گفت:‏ ‹بستر* خود را بردار و راه برو.‏›» ۱۲  آنان از او پرسیدند:‏ «مردی که به تو گفت:‏ ‹بسترت* را بردار و راه برو› کیست؟‏» ۱۳  اما مرد شفایافته نمی‌دانست که او چه کسی است؛‏ زیرا عیسی در میان جمعیتِ حاضر در آنجا ناپدید شده بود.‏۱۴  چندی بعد،‏ عیسی آن مرد را در معبد یافت و به او گفت:‏ «تو تندرستی خود را بازیافته‌ای.‏ پس دیگر گناه مکن تا به وضعی بدتر دچار نشوی.‏» ۱۵  آن مرد رفت و به یهودیان گفت:‏ «کسی که مرا تندرست ساخت،‏ عیسی بود.‏» ۱۶  چون عیسی در روز سَبَّت چنین کارهایی می‌کرد،‏ یهودیان به آزار او پرداختند.‏ ۱۷  اما عیسی به آنان گفت:‏ «پدر من تا به حال کار کرده است و هنوز کار می‌کند و من نیز همچنان کار می‌کنم.‏» ۱۸  از این رو،‏ یهودیان در کشتن او بیشتر مصمم شدند؛‏ زیرا نه تنها سَبَّت را زیر پا می‌گذاشت،‏ بلکه خدا را نیز پدر خود می‌خوانْد و بدین ترتیب،‏ خود را با خدا برابر می‌ساخت.‏۱۹  پس عیسی در پاسخ به آنان گفت:‏ «حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ پسر از خود هیچ کاری نمی‌تواند بکند،‏ مگر فقط کارهایی که می‌بیند پدر می‌کند،‏ چون هر آنچه پدر انجام می‌دهد،‏ پسر نیز آن را به همان شیوه انجام می‌دهد؛‏ ۲۰  زیرا پدر،‏ پسر را دوست دارد* و هر آنچه خود می‌کند به او نشان می‌دهد.‏ همچنین کارهایی بزرگ‌تر از این‌ها به او نشان خواهد داد تا شما حیرت کنید.‏ ۲۱  همان طور که پدر مردگان را برمی‌خیزاند و زنده می‌کند،‏ پسر نیز هر که را بخواهد،‏ زنده می‌کند؛‏ ۲۲  زیرا پدر هیچ کس را داوری نمی‌کند،‏ بلکه داوری را تماماً به پسر سپرده است ۲۳  تا همه پسر را حرمت گذارند،‏ همان طور که پدر را حرمت می‌گذارند.‏ هر که پسر را حرمت نمی‌نهد،‏ پدر را نیز که او را فرستاده است،‏ حرمت نمی‌نهد.‏ ۲۴  حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ آن که کلام مرا بشنود و به کسی که مرا فرستاده است،‏ ایمان آورد،‏ زندگی جاودان می‌یابد و محکوم نمی‌شود،‏ بلکه از مرگ به حیات پا گذاشته است.‏۲۵  ‏«حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ زمانی می‌رسد و اکنون رسیده است که مردگان صدای پسر خدا را خواهند شنید و کسانی که آن را بشنوند،‏ زنده خواهند شد؛‏ ۲۶  زیرا همان طور که پدر در خود حیات دارد،‏* به پسر نیز این را بخشیده است که در خود حیات داشته باشد ۲۷  و به او اقتدار داده است تا داوری کند؛‏ زیرا او پسر انسان است.‏ ۲۸  از این سخنان حیرت مکنید؛‏ زیرا زمانی می‌رسد که تمام آنانی که در قبرها* هستند،‏ صدای او را خواهند شنید ۲۹  و بیرون خواهند آمد،‏ هر که اعمال نیکو کرد،‏ رستاخیزش به حیات می‌انجامد و هر که اعمال شریرانه پیشه کرد،‏ رستاخیزش به محکومیت می‌انجامد.‏ ۳۰  من هیچ کاری را نمی‌توانم از خود انجام دهم،‏ بلکه مطابق آنچه می‌شنوم،‏ داوری می‌کنم و داوری من عادلانه است؛‏ زیرا در پی انجام دادن خواست خود نیستم،‏ بلکه در پی انجام دادن خواست آن کسی هستم که مرا فرستاده است.‏۳۱  ‏«اگر تنها من در مورد خود شهادت دهم،‏ شهادتی که می‌دهم معتبر نیست.‏ ۳۲  کسی دیگر هست که در مورد من شهادت می‌دهد و می‌دانم که شهادت او در مورد من معتبر است.‏ ۳۳  شما افرادی نزد یحیی فرستادید و او بر حقیقت شهادت داده است.‏ ۳۴  اما من به شهادت انسان نیازی ندارم،‏ بلکه این‌ها را می‌گویم که شما نجات یابید.‏ ۳۵  آن مرد،‏ چراغی افروخته و درخشان بود و شما می‌خواستید مدتی کوتاه در نور او شادی کنید.‏ ۳۶  اما شهادتی که من دارم،‏ بزرگ‌تر از شهادتی است که یحیی داد؛‏ زیرا کارهایی که پدر به من محوّل کرده است تا به انجام رسانم،‏ یعنی همین کارهایی که می‌کنم،‏ شهادت می‌دهد که پدر مرا فرستاده است.‏ ۳۷  پدری که مرا فرستاد،‏ خود بر من شهادت داده است.‏ شما هرگز نه صدای او را شنیده‌اید و نه ظاهر او را دیده‌اید.‏ ۳۸  کلام او نیز در شما نمی‌ماند؛‏ زیرا به کسی که او فرستاد،‏ ایمان نمی‌آورید.‏۳۹  ‏«شما نوشته‌های مقدّس را کندوکاو می‌کنید؛‏ زیرا گمان می‌برید که از طریق آن‌ها زندگی جاودان خواهید داشت،‏ حال آن که همین نوشته‌ها خود بر من شهادت می‌دهد.‏ ۴۰  با این حال نمی‌خواهید نزد من بیایید تا حیات یابید.‏ ۴۱  من از انسان‌ها جلال نمی‌پذیرم،‏ ۴۲  اما به‌خوبی می‌دانم که شما محبت خدا را در دل خود ندارید.‏ ۴۳  من به نام پدر خود آمده‌ام،‏ اما شما مرا نمی‌پذیرید؛‏ لیکن اگر کسی به نام خود می‌آمد،‏ او را می‌پذیرفتید.‏ ۴۴  چطور می‌توانید ایمان بیاورید،‏ در حالی که از یکدیگر جلال می‌پذیرید،‏ اما در پی جلالی که از خدای یکتاست،‏ نیستید؟‏ ۴۵  گمان مبرید که من شما را نزد پدر متهم خواهم کرد.‏ آن که شما را متهم می‌کند موسی است،‏ همان که شما به او امید بسته‌اید.‏ ۴۶  در واقع،‏ اگر به موسی ایمان داشتید،‏ به من نیز ایمان می‌آوردید؛‏ زیرا او در مورد من نوشته است.‏ ۴۷  اما اگر به نوشته‌های او ایمان ندارید،‏ چگونه به آنچه من می‌گویم،‏ ایمان خواهید آورد؟‏»‏

یوحنا ۴‏:‏۱‏-‏۵۴

۴  سَرور پی برد که فَریسیان باخبر شده‌اند که او بیش از یحیی شاگرد یافته است و تعمید می‌دهد.‏ ۲  ‏(‏هرچند که شاگردانِ عیسی تعمید می‌دادند،‏ نه خود او.‏)‏ ۳  هنگامی که این خبر به گوش عیسی رسید،‏ یهودیه را ترک کرد و بار دیگر عازم جلیل شد.‏ ۴  اما این بار لازم بود که از سامره بگذرد.‏ ۵  پس به یکی از شهرهای سامره به نام سوخار رسید.‏ آن شهر نزدیک به زمینی بود که یعقوب به پسر خود یوسف داده بود.‏ ۶  چاه یعقوب نیز در آنجا بود.‏ عیسی خسته از سفر کنار چاه* نشست.‏ حدود ساعت ششم روز بود.‏*۷  در این هنگام زنی از اهالی سامره برای کشیدن آب به آنجا آمد.‏ عیسی به او گفت:‏ «قدری آب به من بده.‏» ۸  ‏(‏زیرا شاگردانش به شهر رفته بودند تا چیزی برای خوردن بخرند.‏)‏ ۹  پس زن سامری به او گفت:‏ «چطور تو با این که یهودی هستی،‏ از من که زنی سامری هستم،‏ آب می‌خواهی؟‏» (‏چون یهودیان با سامریان هیچ گونه معاشرتی ندارند.‏)‏ ۱۰  عیسی در جواب به او گفت:‏ «اگر می‌دانستی موهبت* خدا چیست و چه کسی به تو می‌گوید:‏ ‹آب به من بده› از او درخواست می‌کردی و او به تو آب زنده می‌بخشید.‏» ۱۱  زن به عیسی گفت:‏ «آقا،‏ تو حتی سطل هم نداری که آب بکشی و چاه هم عمیق است.‏ پس این آب زنده را از کجا می‌آوری؟‏ ۱۲  آیا تو از پدر ما یعقوب بزرگ‌تر هستی که این چاه را به ما داد؛‏ چاهی که او،‏ پسرانش و گله‌هایش نیز از آن می‌نوشیدند؟‏» ۱۳  عیسی در جواب به او گفت:‏ «هر که از این آب بنوشد،‏ دوباره تشنه خواهد شد.‏ ۱۴  اما هر که از آبی که من به او می‌دهم بنوشد،‏ هرگز تشنه نخواهد شد،‏ بلکه آبی که به وی می‌دهم،‏ در او چشمه‌ای جوشان می‌گردد که زندگی جاودان می‌بخشد.‏» ۱۵  زن به او گفت:‏ «آقا،‏ این آب را به من بده تا دیگر تشنه نشوم و برای کشیدن آب مرتب به اینجا نیایم.‏»‏۱۶  عیسی به او گفت:‏ «برو و شوهرت را صدا کن و به اینجا بیا.‏» ۱۷  زن در جواب گفت:‏ «من شوهر ندارم.‏» عیسی گفت:‏ «راست می‌گویی که شوهر نداری؛‏ ۱۸  زیرا تو پنج شوهر داشتی و آن که اکنون داری،‏ شوهر تو نیست.‏ آنچه گفتی حقیقت است.‏» ۱۹  زن به او گفت:‏ «آقا،‏ می‌بینم که تو نبی هستی.‏ ۲۰  پدران ما در این کوه خدا را پرستش می‌کردند،‏ اما شما می‌گویید که فقط در اورشلیم باید او را پرستش کرد.‏» ۲۱  عیسی به او گفت:‏ «ای زن،‏ سخن مرا باور کن؛‏ زمانی می‌رسد که شما نه در این کوه پدر را پرستش خواهید کرد و نه در اورشلیم.‏ ۲۲  شما آنچه را که نمی‌شناسید می‌پرستید،‏ ما آنچه را که می‌شناسیم می‌پرستیم؛‏ زیرا نجات از یهودیان آغاز می‌شود.‏ ۲۳  اما زمانی می‌رسد و اکنون رسیده است که پرستندگان حقیقی،‏ پدر را در روح و راستی* پرستش خواهند کرد؛‏ زیرا پدر در پی چنین پرستندگانی است.‏ ۲۴  خدا روح است و پرستندگانش باید او را در روح و راستی* بپرستند.‏» ۲۵  زن به او گفت:‏ «می‌دانم آن که مسیح خوانده می‌شود،‏ می‌آید.‏ هنگامی که او بیاید،‏ همه چیز را آشکارا به ما اعلام خواهد کرد.‏» ۲۶  عیسی به او گفت:‏ «من که با تو صحبت می‌کنم،‏ همانم.‏»‏۲۷  همان موقع شاگردانش رسیدند و از این که دیدند عیسی با زنی صحبت می‌کند،‏ تعجب کردند.‏ البته هیچ یک نپرسید:‏ «چه می‌خواهی؟‏» یا «چرا با او صحبت می‌کنی؟‏» ۲۸  آنگاه زن کوزهٔ آب خود را در آنجا گذاشت،‏ به شهر رفت و به مردم گفت:‏ ۲۹  ‏«بیایید و مردی را ببینید که هر آنچه کرده بودم،‏ به من گفت.‏ آیا فکر نمی‌کنید که ممکن است او همان مسیح باشد؟‏» ۳۰  پس مردم از شهر خارج شدند تا نزد عیسی بروند.‏۳۱  در این میان،‏ شاگردان به‌اصرار از عیسی چنین درخواست کردند:‏ «استاد،‏ چیزی بخور.‏» ۳۲  اما عیسی به آنان گفت:‏ «من خوراکی برای خوردن دارم که شما از آن بی‌خبرید.‏» ۳۳  پس شاگردان از یکدیگر پرسیدند:‏ «آیا کسی خوراک برای او آورده است؟‏» ۳۴  عیسی به آنان گفت:‏ «خوراک من این است که خواست او را که مرا فرستاده است،‏ به جا آورم و کار او را به پایان رسانم.‏ ۳۵  آیا نمی‌گویید که هنوز چهار ماه تا زمان درو مانده است؟‏ من به شما می‌گویم،‏ نظر افکنید و مزارع را ببینید که برای درو سفید شده است.‏ ۳۶  هم‌اکنون دروگر،‏ مزد خود را می‌گیرد و محصول را برای زندگی جاودان جمع می‌کند تا به این ترتیب،‏ آن که می‌کارد و آن که درو می‌کند،‏ با هم شادی کنند.‏ ۳۷  در اینجا این گفته صدق می‌کند که ‹یکی می‌کارد و دیگری درو می‌کند.‏› ۳۸  من شما را می‌فرستم تا آنچه را که زحمتی برای آن نکشیده‌اید،‏ درو کنید.‏ دیگران سخت کار کردند و شما از دسترنج آنان فایده می‌برید.‏»‏۳۹  پس به دلیل سخنان آن زن که شهادت داده و گفته بود:‏ «هر آنچه کرده بودم به من گفت،‏» بسیاری از سامریانِ آن شهر به عیسی ایمان آوردند.‏ ۴۰  از این رو،‏ وقتی سامریان پیش او آمدند،‏ از او خواستند که نزدشان بماند.‏ عیسی نیز دو روز در آنجا ماند.‏ ۴۱  در نتیجه بسیاری دیگر چون سخنان او را شنیدند،‏ ایمان آوردند ۴۲  و به آن زن گفتند:‏ «ایمان آوردن ما دیگر تنها به خاطر سخن تو نیست؛‏ زیرا ما خود سخنان او را شنیدیم و حال می‌دانیم که این مرد واقعاً نجات‌دهندهٔ دنیاست.‏»‏۴۳  هنگامی که آن دو روز سپری شد،‏ عیسی آنجا را ترک کرد و به جلیل رفت.‏ ۴۴  عیسی خود شهادت داد که نبی در دیار خود حرمتی ندارد.‏ ۴۵  اما وقتی به جلیل رسید،‏ اهالی جلیل او را پذیرفتند؛‏ زیرا آنان نیز برای عید به اورشلیم رفته بودند و هر آنچه را عیسی هنگام عید در آنجا کرده بود،‏ دیده بودند.‏۴۶  او دوباره به قانای جلیل رفت؛‏ جایی که آب را به شراب تبدیل کرده بود.‏ یکی از مأموران دربار که پسری بیمار در کَفَرناحوم داشت،‏ در آنجا بود.‏ ۴۷  وقتی شنید که عیسی از یهودیه به جلیل آمده است،‏ نزد وی رفت و از او خواست که بیاید و پسرش را شفا بخشد؛‏ زیرا پسرش در حال مرگ بود.‏ ۴۸  اما عیسی به او گفت:‏ «شما تا نشانه‌ها و عجایب نبینید،‏ هرگز ایمان نمی‌آورید.‏» ۴۹  مأمور دربار به او گفت:‏ «سَرور،‏ پیش از این که فرزند خردسالم بمیرد،‏ بیا.‏» ۵۰  عیسی به او گفت:‏ «برو،‏ پسرت زنده می‌ماند.‏» آن مرد سخن عیسی را باور کرد و به راه افتاد.‏ ۵۱  هنوز در راه بود که غلامانش نزد او آمدند و به او خبر دادند که پسرش بهبود یافته است.‏* ۵۲  او از ایشان پرسید که پسرش در چه ساعتی بهبود یافت.‏ آنان پاسخ دادند:‏ «دیروز در ساعت هفتم* تبش قطع شد.‏» ۵۳  آنگاه پدر دانست که در همان ساعت بود که عیسی به او گفته بود:‏ «پسرت زنده می‌ماند.‏» پس او و همهٔ اهل خانه‌اش ایمان آوردند.‏ ۵۴  این دومین معجزه‌ای* بود که عیسی پس از آن که از یهودیه به جلیل آمد،‏ به ظهور رساند.‏

یوحنا ۳‏:‏۱‏-‏۳۶

۳  یکی از فَریسیان،‏ به نام نیقودیموس که از بزرگان یهود بود،‏ ۲  شب‌هنگام نزد عیسی آمد و گفت:‏ «ای استاد،‏* می‌دانیم تو معلّمی هستی که از جانب خدا آمده است؛‏ زیرا کسی نمی‌تواند معجزاتی* که تو به ظهور می‌رسانی،‏ انجام دهد،‏ مگر این که خدا با او باشد.‏» ۳  عیسی در جواب گفت:‏ «حقیقتاً به تو می‌گویم،‏ تا کسی دوباره* متولّد نشود،‏ نمی‌تواند پادشاهی خدا را ببیند.‏» ۴  نیقودیموس به او گفت:‏ «چطور ممکن است شخصی سالمند متولّد شود؟‏ مگر می‌تواند به رَحِم مادرش بازگردد و بار دیگر زاده شود؟‏» ۵  عیسی پاسخ داد:‏ «حقیقتاً به تو می‌گویم،‏ تا کسی از آب و روح متولّد نشود،‏ نمی‌تواند به پادشاهی خدا راه یابد.‏ ۶  آنچه از جسم زاده شده،‏ جسم است و آنچه از روح زاده شده،‏ روح.‏ ۷  تعجب مکن که به تو گفتم،‏ شما باید دوباره متولّد شوید.‏ ۸  باد* در جهتی که می‌خواهد می‌وزد و تو آوای آن را می‌شنوی،‏ اما نمی‌دانی از کجا می‌آید و به کجا می‌رود.‏ چنین است هر که از روح زاده شده است.‏»‏۹  نیقودیموس در مقابل از او پرسید:‏ «این‌ها چگونه ممکن است؟‏» ۱۰  عیسی پاسخ داد:‏ «تو معلّم اسرائیلیان هستی و این چیزها را نمی‌دانی؟‏ ۱۱  حقیقتاً به تو می‌گویم،‏ ما آنچه می‌دانیم،‏ می‌گوییم و به آنچه دیده‌ایم،‏ شهادت می‌دهیم،‏ اما شما شهادتی را که ما می‌دهیم،‏ نمی‌پذیرید.‏ ۱۲  من در مورد امور زمینی به شما گفتم و باور نمی‌کنید،‏ پس اگر در مورد امور آسمانی به شما بگویم،‏ چگونه آن‌ها را باور خواهید کرد؟‏ ۱۳  به علاوه،‏ هیچ انسانی به آسمان بالا نرفته است،‏ جز او که از آسمان پایین آمده است؛‏ یعنی پسر انسان.‏ ۱۴  همان طور که موسی مار را در بیابان بر تیر بالا برد،‏* پسر انسان نیز باید بالا برده شود ۱۵  تا هر که به او ایمان آوَرَد،‏ زندگی جاودان یابد.‏۱۶  ‏«زیرا خدا آنقدر به مردم دنیا محبت داشت* که پسر یگانهٔ خود را داد تا هر که به او ایمان بورزد،‏ نابود نگردد،‏ بلکه زندگی جاودان یابد.‏ ۱۷  در واقع،‏ خدا پسر خود را به دنیا نفرستاد تا او مردم دنیا را محکوم کند،‏* بلکه فرستاد تا از طریق وی مردم دنیا نجات یابند.‏ ۱۸  هر که به او ایمان بورزد،‏ محکوم نخواهد شد و هر که به او ایمان نورزد،‏ هم‌اکنون محکوم شده است؛‏ زیرا به نام پسر یگانهٔ خدا ایمان نورزیده است.‏ ۱۹  مبنای داوری و محکومیت این است که نور به دنیا آمد،‏ اما مردم تاریکی را دوست داشتند نه نور را،‏ چون اعمال آنان شریرانه بود؛‏ ۲۰  زیرا هر که اعمال زشت پیشه می‌کند،‏ از نور نفرت دارد و به سوی نور نمی‌آید،‏ مبادا اعمالش برملا شود.‏ ۲۱  اما هر که راستی را به جا می‌آورد،‏ به سوی نور می‌آید تا آشکار شود که اعمالش هماهنگ با خواست خداست.‏»‏۲۲  پس از آن،‏ عیسی و شاگردانش به آبادی‌های یهودیه رفتند.‏ او مدتی با آنان در آنجا ماند و تعمید می‌داد.‏* ۲۳  اما یحیی نیز در عِینون،‏ نزدیک به سالِم تعمید می‌داد؛‏ زیرا در آنجا آب فراوان بود و مردم می‌آمدند و تعمید می‌گرفتند.‏ ۲۴  آن زمان یحیی هنوز به زندان انداخته نشده بود.‏۲۵  در آن روزها،‏ میان شاگردان یحیی و فردی یهودی در خصوص آداب تطهیر بحثی پیش آمد.‏ ۲۶  آنگاه آنان نزد یحیی آمدند و به او گفتند:‏ «استاد،‏* مردی که با تو در آن سوی رود اردن بود و تو در مورد او شهادت دادی،‏ اکنون تعمید می‌دهد و همه نزد او می‌روند.‏» ۲۷  یحیی در پاسخ گفت:‏ «هیچ کس نمی‌تواند چیزی به دست آورد،‏ مگر این که از آسمان به او داده شده باشد.‏ ۲۸  شما خود شاهد هستید که گفتم،‏ من مسیح نیستم،‏ بلکه پیشاپیش او فرستاده شده‌ام.‏ ۲۹  عروس به داماد تعلّق دارد.‏ اما وقتی دوست داماد کنار داماد می‌ایستد و به سخنانش گوش می‌دهد،‏ از شنیدن صدای داماد بسیار شاد می‌شود.‏ پس شادی من نیز کامل شده است.‏ ۳۰  او باید روزبه‌روز بزرگ‌تر شود و من کوچک‌تر.‏»‏۳۱  آن که از بالا می‌آید،‏ از همه بالاتر است.‏ اما آن که از زمین است،‏ زمینی است و در مورد امور زمینی سخن می‌گوید.‏ آن که از آسمان می‌آید،‏ از همه بالاتر است.‏ ۳۲  او به آنچه دیده و شنیده است،‏ شهادت می‌دهد،‏ اما هیچ کس شهادت او را نمی‌پذیرد ۳۳  و هر که شهادت او را می‌پذیرد،‏ بر این که خدا حقیقت را می‌گوید،‏ مهر تأیید زده است.‏ ۳۴  آن که خدا فرستاد،‏ کلام خدا را می‌گوید؛‏ زیرا خدا در عطا کردن روح،‏ خساست به خرج نمی‌دهد.‏* ۳۵  پدر،‏ پسر را دوست دارد و همه چیز را به دست او سپرده است.‏ ۳۶  کسی که به پسر ایمان می‌ورزد،‏ زندگی جاودان خواهد یافت؛‏ اما کسی که از پسر نافرمانی می‌کند،‏ آن زندگی را نخواهد دید،‏ بلکه غضب خدا بر او می‌ماند.‏

یوحنا ۲‏:‏۱‏-‏۲۵

۲  در روز سوم،‏ جشن عروسی‌ای در قانای جلیل بر پا شد و مادر عیسی در آنجا بود.‏ ۲  عیسی و شاگردانش نیز به آن جشن عروسی دعوت شده بودند.‏۳  چون شراب کم آمد،‏ مادر عیسی به او گفت:‏ «آنان شراب ندارند.‏» ۴  اما عیسی به او گفت:‏ «ای زن،‏ این به من و تو چه ارتباطی دارد؟‏* وقت من هنوز نرسیده است.‏» ۵  مادرش به خدمتکاران گفت:‏ «هر چه به شما بگوید،‏ انجام دهید.‏» ۶  در آنجا شش خمرهٔ سنگی قرار داشت که برای مراسم تطهیر یهودیان به کار می‌رفت و هر یک دو یا سه پیمانهٔ بزرگ گنجایش داشت.‏* ۷  عیسی به خدمتکاران گفت:‏ «این خمره‌ها را با آب پر کنید.‏» پس آن‌ها را لبالب پر کردند.‏ ۸  سپس به ایشان گفت:‏ «حال کمی از آن را بردارید و نزد ناظر جشن ببرید.‏» آنان نیز چنین کردند.‏ ۹  ناظر جشن آبی را که به شراب مبدّل شده بود،‏ چشید.‏ او نمی‌دانست که آن شراب از کجا آمده است.‏ (‏اما خدمتکارانی که آب را برداشته بودند،‏ می‌دانستند.‏)‏ آنگاه ناظر،‏ داماد را صدا کرد ۱۰  و به او گفت:‏ «همه اول با شراب مرغوب پذیرایی می‌کنند و وقتی مهمانان مست شدند،‏ شرابی را که کیفیتی پایین‌تر دارد،‏ می‌آورند.‏ اما تو شراب مرغوب را تا به حال نگاه داشته‌ای.‏» ۱۱  به این ترتیب،‏ در قانای جلیل بود که عیسی اولین معجزهٔ* خود را صورت داد و بدین شکل جلال خود را آشکار ساخت و شاگردانش به او ایمان آوردند.‏۱۲  پس از آن،‏ عیسی به همراه مادر خود و همچنین برادران و شاگردانش به کَفَرناحوم رفت.‏ اما چند روز بیشتر در آنجا نماندند.‏۱۳  چیزی به عید پِسَحِ یهودیان نمانده بود که عیسی به اورشلیم رفت.‏ ۱۴  در معبد افرادی را دید که گاو،‏ گوسفند و کبوتر می‌فروشند،‏ همچنین صرّافانی را دید که پشت میزهای خود نشسته‌اند.‏ ۱۵  پس با چند طناب تازیانه‌ای ساخت و گوسفندان و گاوان را به همراه فروشندگان آن‌ها از معبد بیرون راند.‏ همچنین سکه‌های صرّافان را بر زمین ریخت و میزهایشان را واژگون کرد.‏ ۱۶  عیسی به کبوترفروشان گفت:‏ «این‌ها را از اینجا ببرید!‏ خانهٔ پدر مرا محل کسب مسازید!‏»‏* ۱۷  شاگردانش این نوشته را به یاد آوردند که می‌گوید:‏ «غیرت برای خانهٔ تو مرا خواهد سوزاند.‏»‏۱۸  یهودیان در مقابل به او گفتند:‏ «چه نشانه‌ای برای ما می‌آوری که ثابت کند حق انجام دادن این کارها را داری؟‏» ۱۹  عیسی به آنان پاسخ داد:‏ «این معبد را ویران کنید و در سه روز آن را برپا خواهم کرد.‏» ۲۰  یهودیان گفتند:‏ «ساختن بنای این معبد ۴۶ سال به طول انجامیده است و تو در سه روز آن را برپا خواهی کرد؟‏» ۲۱  اما منظور عیسی از معبد،‏ بدن خودش بود.‏ ۲۲  هنگامی که از مردگان برخاست،‏ شاگردانش این گفتهٔ او را به یاد آوردند و به نوشته‌های مقدّس و سخنانی که عیسی گفته بود،‏ ایمان آوردند.‏۲۳  هنگامی که عیسی برای عید پِسَح در اورشلیم بود،‏ بسیاری از مردم با دیدن نشانه‌هایی که به ظهور می‌رسانْد،‏ به نام او ایمان آوردند.‏ ۲۴  اما عیسی به دلیل شناختی که از همهٔ آنان داشت،‏ به ایشان اعتماد نکرد.‏ ۲۵  همچنین نیازی نداشت در مورد انسان‌ها چیزی به او گفته شود،‏ چون خود از آنچه در وجود انسان‌هاست،‏ آگاه بود.‏

یوحنا۱‏:‏۱‏-‏۵۱

۱  در آغاز کلمه* بود و کلمه با خدا بود و کلمه یک خدا* بود.‏ ۲  همان در آغاز با خدا بود.‏ ۳  همه چیز توسط او به وجود آمد و بدون او،‏ حتی یک چیز هم به وجود نیامد.‏این است آنچه به وجود آمد؛‏ ۴  آری حیات توسط او پدیدار گشت و این حیات برای انسان‌ها نور بود.‏ ۵  این نور در تاریکی می‌درخشد و تاریکی بر آن غلبه نیافته است.‏۶  مردی آمد که از سوی خدا فرستاده شده بود؛‏ نام او یحیی بود.‏ ۷  این مرد به عنوان شاهد آمد که بر آن نور شهادت دهد تا توسط او همه گونه افراد ایمان آورند.‏ ۸  او آن نور نبود،‏ بلکه آمد تا بر آن نور شهادت دهد.‏۹  آن نور حقیقی که به هر گونه انسان روشنایی می‌بخشد،‏ در شرف آمدن به دنیا بود.‏ ۱۰  او* در دنیا بود و دنیا توسط وی به وجود آمد،‏ اما مردم دنیا او را نشناختند.‏ ۱۱  او به سرزمین خود آمد،‏ اما قوم خودش او را نپذیرفت.‏ ۱۲  با این حال،‏ به تمام کسانی که او را پذیرفتند،‏ این حق را داد تا فرزندان خدا شوند؛‏ زیرا ایشان به نام وی ایمان می‌ورزیدند.‏ ۱۳  آنان نه از والدین،‏* نه از امیال انسانی،‏* نه از خواست یک مرد زاده شدند،‏ بلکه از خدا.‏۱۴  کلمه انسان* شد و در میان ما سکونت کرد و جلال او را دیدیم؛‏ جلالی که تنها به پسر یگانه تعلّق دارد و آن را از پدر یافته است.‏ او پر از لطف الٰهی و راستی بود.‏ ۱۵  ‏(‏یحیی بر او شهادت می‌داد و چنین فریاد می‌زد:‏ «این است همان کسی که دربارهٔ وی گفتم:‏ ‹آن که پس از من می‌آید،‏ از من پیشی گرفته است؛‏ زیرا پیش از من وجود داشته است.‏›»)‏ ۱۶  همهٔ ما از پُری او بهره بردیم،‏ حتی لطفی در پی لطف دیگر نصیبمان گشت؛‏ ۱۷  زیرا شریعت از طریق موسی داده شد،‏ اما لطف و راستی از طریق عیسی مسیح آمد.‏ ۱۸  هیچ انسانی هرگز خدا را ندیده است.‏ اما آن مولود یگانه* که در کنار پدر است،‏* همان است که او را شناسانید.‏۱۹  این است شهادت یحیی هنگامی که یهودیان کاهنان و لاویان را از اورشلیم نزدش فرستادند تا از او بپرسند:‏ «تو کیستی؟‏» ۲۰  او اذعان کرد و منکر نشد،‏ بلکه صریحاً گفت:‏ «من مسیح* نیستم.‏» ۲۱  از او پرسیدند:‏ «پس تو کیستی؟‏ آیا ایلیّا* هستی؟‏» یحیی پاسخ داد:‏ «نیستم.‏» پرسیدند:‏ «آیا آن پیامبر هستی؟‏» پاسخ داد:‏ «نه!‏» ۲۲  آنگاه به او گفتند:‏ «پس به ما بگو تو کیستی تا بتوانیم برای آنان که ما را فرستاده‌اند،‏ جوابی ببریم؛‏ در مورد خود چه می‌گویی؟‏» ۲۳  یحیی گفت:‏ «همان طور که اِشَعْیای نبی گفته است،‏ من صدای کسی هستم که در بیابان چنین فریاد می‌زند:‏ ‹طریق یَهُوَه* را هموار سازید.‏›» ۲۴  آنان که از طرف فَریسیان* فرستاده شده بودند،‏ ۲۵  از او پرسیدند:‏ «اگر تو مسیح،‏ ایلیّا یا آن پیامبر نیستی،‏ پس چرا تعمید می‌دهی؟‏» ۲۶  یحیی به آنان چنین پاسخ داد:‏ «من با آب تعمید می‌دهم،‏ اما در میان شما کسی است که شما او را نمی‌شناسید؛‏ ۲۷  همان که پس از من می‌آید و من لایق نیستم که بند کفشش را باز کنم.‏» ۲۸  این وقایع در بیت‌عَنیا* در آن سوی رود اردن رخ داد،‏ همان جا که یحیی تعمید می‌داد.‏۲۹  روز بعد،‏ یحیی عیسی را دید که به سوی او می‌آید و گفت:‏ «ببینید،‏ این است برّهٔ خدا که گناه را از دنیا برمی‌دارد!‏ ۳۰  این همان کسی است که در مورد او گفتم:‏ ‹مردی که پس از من می‌آید،‏ از من پیشی گرفته است؛‏ زیرا پیش از من وجود داشته است.‏› ۳۱  حتی من خود،‏ او را نمی‌شناختم،‏ اما دلیل این که آمدم و با آب تعمید می‌دهم،‏ این است که او بر اسرائیل آشکار شود.‏» ۳۲  یحیی همچنین شهادت داد و چنین گفت:‏ «من روح را دیدم که مانند کبوتری از آسمان پایین آمد و بر او قرار گرفت.‏ ۳۳  حتی من خود،‏ او را نمی‌شناختم،‏ اما همان کسی که مرا فرستاد تا با آب تعمید دهم به من گفت:‏ ‹آن کس را که دیدی روح بر او پایین آمد و بر او قرار گرفت،‏ همان است که با روح‌القدس تعمید خواهد داد.‏› ۳۴  من دیده‌ام و شهادت داده‌ام که این شخص پسر خداست.‏»‏۳۵  فردای آن روز،‏ بار دیگر یحیی با دو نفر از شاگردانش ایستاده بود.‏ ۳۶  وقتی عیسی را دید که از آنجا می‌گذرد،‏ گفت:‏ «ببینید،‏ این است برّهٔ خدا!‏» ۳۷  آن دو شاگرد با شنیدن این گفته،‏ به دنبال عیسی به راه افتادند.‏ ۳۸  آنگاه عیسی برگشت و هنگامی که دید آن دو به دنبالش می‌آیند،‏ به آنان گفت:‏ «چه می‌خواهید؟‏» به او گفتند:‏ «ای رَبّی (‏یعنی «استاد»)‏ کجا می‌مانی؟‏» ۳۹  او به آنان گفت:‏ «بیایید و ببینید.‏» پس رفتند و محل اقامتش را دیدند و آن روز را نزد او ماندند؛‏ زیرا حدود ساعت دهم* بود.‏ ۴۰  آندریاس،‏ برادر شَمعونِ پِطرُس،‏ یکی از آن دو نفری بود که گفتهٔ یحیی را شنید و به دنبال عیسی به راه افتاد.‏ ۴۱  او نخست برادر خود،‏ شَمعون را یافت و به وی گفت:‏ «ما مسیح (‏یعنی «مسح‌شده»)‏ را یافته‌ایم.‏» ۴۲  آندریاس،‏ شَمعون را نزد عیسی برد.‏ وقتی عیسی او را دید،‏ گفت:‏ «تو شَمعون پسر یوحنا* هستی؛‏ تو کیفا (‏یعنی «پِطرُس»)‏ خوانده خواهی شد.‏»‏۴۳  فردای آن روز،‏ عیسی می‌خواست عازم جلیل شود،‏ پس فیلیپُس را یافته،‏ به او گفت:‏ «پیرو من شو.‏» ۴۴  فیلیپُس اهل بیت‌صِیدا،‏ شهر آندریاس و پِطرُس بود.‏ ۴۵  فیلیپُس،‏ نَتَنائیل را یافت و به او گفت:‏ «ما کسی را که در شریعت موسی و نوشته‌های انبیا در مورد او نوشته شده است،‏ یافته‌ایم.‏ او عیسی،‏ پسر یوسف و از ناصره است.‏» ۴۶  اما نَتَنائیل به او گفت:‏ «مگر ممکن است چیزی نیکو از ناصره بیرون آید؟‏» فیلیپُس به او گفت:‏ «بیا و ببین.‏» ۴۷  عیسی با دیدن نَتَنائیل که به طرف او می‌آمد،‏ در مورد او گفت:‏ «ببینید،‏ مردی اسرائیلی که یقیناً در او هیچ فریبی نیست.‏» ۴۸  نَتَنائیل از او پرسید:‏ «چگونه مرا می‌شناسی؟‏» عیسی پاسخ داد:‏ «پیش از آن که فیلیپُس تو را بخواند،‏ هنگامی که زیر درخت انجیر بودی،‏ تو را دیدم.‏» ۴۹  نَتَنائیل گفت:‏ «استاد،‏* تو پسر خدایی.‏ تو پادشاه اسرائیل هستی.‏» ۵۰  عیسی به او گفت:‏ «چون گفتم زیر درخت انجیر تو را دیدم به من ایمان آوردی؟‏ از این پس،‏ چیزهای بزرگ‌تر خواهی دید.‏» ۵۱  همچنین افزود:‏ «حقیقتاً* به شما می‌گویم،‏ خواهید دید که آسمان گشوده شده است و فرشتگان خدا به آنجا که پسر انسان است،‏ پایین می‌آیند و بالا می‌روند.‏»