حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

پری دریایی

پری دریایی
-----------------
قدم هایت را آهسته بردار پری دریایی
به ساحل انسانها خوش آمدی
دلت را دریایی نگه دار
اینجا شهر است نه پشت دریا
قایقی اگر داری جا بگذار
عاشقانه برگرد به دریا
شهر با تمام آهنی بودنش تو را خورد خواهد کرد
شهر چراغ دارد آن هم قرمز
حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان-متن ادبی

حسام الدین شفیعیان-متن ادبی
پنجره را بازمیکنی و میسراید دلتنگی از فصل رویشی نو.بر پرچین خیال انگیز زندگی.پیچک مهربانی میپیچاند بر درخت ریشه از شور مهربانی.و میزداید غمها را در باور زمین.سایه ساری از گلچین سرودن زندگی در فصلی نو و برای تو میماند قصه های زمین در سراشیبی از حرفهایت.قلم بر پیکره خشک زمین جانی تازه میگیرد بر سلول های تراوش مغزی.قلب آهنگ تپیدن نو میگیرد و زمین سرد میشود از گرمای تابشی از کلمات بر ذهن انسان واژه میشود در سطر سطر دلش از شوریدگی های شور انگیز گفتن ها.پنجره را که باز میکنی.زمین حرفی نو دارد و کلمات واژه ای از سرودن.در کجای زندگی حروف را میچینی.زندگی خود حرف هائیست از سرودن برای کلماتی از گفتن ها.و واژه ها جملگانی از دلتنگی زمین میشود بر تاریخ گذشتن از عصر زندگی آجری.و قلم حرف میشود.و جمله بارش رویشی از کلمات.

حسام الدین شفیعیان-متن ادبی

حسام الدین شفیعیان-متن ادبی
پنجره را بازمیکنی و میسراید دلتنگی از فصل رویشی نو.بر پرچین خیال انگیز زندگی.پیچک مهربانی میپیچاند بر درخت ریشه از شور مهربانی.و میزداید غمها را در باور زمین.سایه ساری از گلچین سرودن زندگی در فصلی نو و برای تو میماند قصه های زمین در سراشیبی از حرفهایت.قلم بر پیکره خشک زمین جانی تازه میگیرد بر سلول های تراوش مغزی.قلب آهنگ تپیدن نو میگیرد و زمین سرد میشود از گرمای تابشی از کلمات بر ذهن انسان واژه میشود در سطر سطر دلش از شوریدگی های شور انگیز گفتن ها.پنجره را که باز میکنی.زمین حرفی نو دارد و کلمات واژه ای از سرودن.در کجای زندگی حروف را میچینی.زندگی خود حرف هائیست از سرودن برای کلماتی از گفتن ها.و واژه ها جملگانی از دلتنگی زمین میشود بر تاریخ گذشتن از عصر زندگی آجری.و قلم حرف میشود.و جمله بارش رویشی از کلمات.

جوانمردی.مهربانی.جهانی برای هم

جوانمردی.مهربانی.جهانی برای هم
تو یک میدان دو دو دونده با هم هستند دونده ای پایش میپیچد و میفتد اما دوباره بلند میشود دونده بر میگردد و پشت سرش میبیند او افتاده هست. آرام میکند سرعتش را خط برنده شدن بسیار نزدیک هست. او با همان حال میدود و دونده برنده خود را میبازاند تا او ببرد.ایا او باخته هست.خیر.او برده هست.زیرا میتوانسته ببرد اما جوانمردی کرده و برده اصلی شده.این مثال در زندگی هست.ما گاهی از اینکه جا بزنیم خود را برنده فرض میکنیم یا اینکه ماشینی راه ندهیم و در اتوبان با سرعت برویم و لبخند رضایت بزنیم و زود برویم در پارکینگ یک فقط یک ماشین مثلن جا دارد.لبخند رضایت ما لبخند ابلیس و شادی اوست. اما لبخند رضایت معنوی خدا نیست.اگر خواهان جهانی برای تصرف شیطان هستیم باید همیشه از اینگونه کارها کنیم.اما اگر رحمت خدا و مهربانی او را خواستار باشیم باید منش ما مثال آفریدگار ما خالص باشد. زیرا او خواهان انصاف.گذشت.مهربانی.بخشش.هم بر دیگران هست.شما زمانی دونده برنده هستید که ویلچر نشین کنار جوی را به آن سمت یا بالا ببرید .این یعنی حس انسانیت.ویلچر نشین را تا مسیری و خنداندن او و از اینکه برایت تعریف کند که قرار هست چه اتفاقات خوبی برایش پیش بیاید و تو شکر کنی.یا کارگری که کار نیافته و آن روزی رسان خدا هست که وسیله بشوی به همنوع و به یک انسان دست یاری برسانی.مثال دندان که درد بکند و مرحم آن را پیدا کنی همانگونه اینکار درد دیگری را کاستن هست.اما اگر جای آن مرحم زخم زبان شدی عقده درونت را بگشایی و رضایتمندی داشته باشی وجود انسانیت تبدیل به حسد.و ظلم شده هست.اگر قوی باشی و دست دیگری بگیری درنده نیستی بلکه مرحم هستی.اما اگر قوی باشی و درنده باشی زخم هستی مرحم نیستی این یعنی انسان شدن.همچنان که در حیوانات این مرحم شدن را میبینی.اما اگر حیوانی درنده بود جای تعجب نیست اما اگر انسانی درنده شد جای تعجب هست. زیرا اشرف مخلوقات خدا آنقدر خود را پایین آورده و فکر میکند قدرت دارد و قوی هست.پس زور بگوید او جایگاه قوت ندارد بلکه ظلت دارد.زیرا از منش انسانی دور شده.و حتی از درنده خویی هم گذر کرده.زیرا انسانی که در اوج قدرت مالی باشد و افتاده باشد منیت ندارد و برای ما شدن زندگی کرده.من را شکسته.منیت را خورد کرده و ما شدن را آموخته.مایی که دعای خیر دیگری پشت سر او باشد مایی هست که برای زنجیره انسانی مفید شده.مثال مزرعه ای که میوه هایش و بذرش سودمند و پر فایده هست نه مثال مزرعه ای که بذرش و میوه اش بی حاصل و ماحصل آن بی فایده باشد.

بهترین دوست انسان کیست؟ و چه کاری و هدفی به مقصد عاقبت بخیری انسان را میرساند؟

بهترین دوست انسان کیست؟ و چه کاری و هدفی به مقصد عاقبت بخیری انسان را میرساند؟
اگر شما همه دارایی های جهان را داشته باشید.اما کمک خدا را نداشته باشید و در قدمی باشید که مخالف آن باشد.تمام آن مثال یک صندوق بزرگ میماند که درون آن بمانید و خفه بشوید حتی اگر همه آن را در نجات مال ببینید هیچکسی غیر خدا نمیتواند شما را برهاند.و کمک کننده ای بفرستد. یا وسیله نجات را برای شما فراهم کند.اگر در خانه ضد زلزله باشید و تمام ایمنی ها باشد اما آدم ظالمی باشید حتی یک مسئله کوچک ممکنست باعث کشته شدن شما بشود.اما اگر خواست خدا باشد و فقیر باشید و آدم خوبی باشید .حتی روزنه ای کوچک به شما کمک میکند زیرا تمام کائنات خدا به شما کمک میکنند.اما اگر ظالم باشید و فکر کنید با مادیات نجات پیدا میکنید همان مادیات مرگ شما را رقم میزند.یا فکر کنید با زدن چیزی نجات پیدا کنم.و آن دیگری نرسد.آن که محفوظ میدارد خداست و لحظه مرگ لحظه ای اینور آنور نمیشود جز خواست خدا.پس ایمنی خوبست برای همه.اگر برای همه خواستار شدید خدا هم شما را حفظ میکند.مثال دایناسورها که قوی بر هم ظلم کردن و نسل آنها بر بیفتاد.اگر آدمها به هم ظلم کنند دیگر خواستار رحمت خدا شدن را بخواهند یک نوع طلبکاری هست.اما اگر آدمها انسان شدن و به هم کمک کردن خدا میگوید این بشریت همانست که باید باشد. و انقراض چرا؟وقتی همچین مخلوقاتی هستند احسنت بر انها که حق حیات دارند.و ظلم آدمها به هم هست که بد هست.اگر شما صدهزار حرف خوب بزنید کمست.اما اگر ده حرف بزنید که فایده آن جز خراب کردن حال دیگران باشد حتی یک حرفش هم زیاد و بدست.هر چیزی که بیفزاید به خوب شدن کمست و هر چه کمش هم بد باشد بد هست.مثال اینکه فخر فروشی کنید مالتان را به دیگری آزردن دیگری بدست.اما اگر آن مال یا بهره برای کاری خوب باشد کمک خدا هست.آنموقع دانه برنج یا درخت.یا آجر هم به شما کمک میکند زیرا همه چی تحت تسلط خداست.پس زورتان زیاد شد فکر نکنید قوی تر از شما نیست.زیرا خدا هست.و گوش مالی خدا خیلی سخت هست زیرا صبر خدا بسیار زیاد هست.ظلم بشریت به هم بدترین نوع ظلم هاست.زیرا هر آنکسی که قوی تر شد دیگری را له کند دیگری او را له میکند.چون مثال کوه هست صدای شما برمیگردد به شما درون غار.درون تنهایی خود اگر هستید خدا را بخوانید .خدا آنچنان مقدراتش قویست که اگر خالص شدید کوه را از سر راهتان بر میدارد مثال بود.یعنی به آنی نناز که به بندی بندست به خدا بناز که پادشاه واقعی عالم هست.پادشاه حکمران همه عالم خداست.چه پادشاهی با شکوهی.نه صرفان پادشاهی قدرت بلکه معنویت صد در صد در پادشاهی که عادلست.و مهربان.مثال زندگی ما در سیطره با عظمت ترین پادشاه هست. زیرا او بالاتر از توصیفات بشریت هست.و در واژه نمیگنجد مگر راز و نیایش.چه دوست خوبیست خدا.آن لحظه ای دستت را میگیرد که همه دستت را ول کنند تا بفهمیم که دوستی او خالص ترین دوستی هاست. و اگر دوستی یافتید که صفات خدا را درونش زنده داشت مطمئن باشید او هم دوست خوبی برای شماست که خدا برایتان گذاشته هست مثال همان وسیله ای که که خدا قرار میدهد تا به مقصد برسید با عاقبت بخیری.