حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

یوحنا ۱۱‏:‏۱‏-‏۵۷

۱۱  مردی به نام ایلعازَر بیمار بود؛‏ او از اهالی بیت‌عَنیا،‏ روستای مریم و خواهرش مارتا بود.‏ ۲  مریم همان کسی بود که بر سَرور روغن معطر ریخت و با موهای خود پاهایش را خشک کرد.‏ اکنون برادرش ایلعازَر بیمار شده بود.‏ ۳  پس خواهرانش پیامی برای عیسی فرستاده،‏ گفتند:‏ «سَرور،‏ او را که دوست می‌داری،‏* بیمار است.‏» ۴  اما وقتی عیسی این را شنید،‏ گفت:‏ «قرار نیست که این بیماری منجر به مرگ شود،‏ بلکه برای جلال خداست تا پسر خدا از طریق آن جلال یابد.‏»‏۵  عیسی مارتا،‏ خواهر او و ایلعازَر را دوست می‌داشت.‏ ۶  با این حال،‏ وقتی شنید که ایلعازَر بیمار است،‏ دو روز دیگر در جایی که بود،‏ ماند.‏ ۷  پس از آن به شاگردان گفت:‏ «بیایید بار دیگر به یهودیه برویم.‏» ۸  شاگردانش گفتند:‏ «استاد،‏* همین اخیراً مردم یهودیه می‌خواستند تو را سنگسار کنند.‏ حال باز می‌خواهی به آنجا بروی؟‏» ۹  عیسی پاسخ داد:‏ «مگر روشنایی روز ۱۲ ساعت نیست؟‏ اگر کسی در روشنایی روز راه رود،‏ لغزش نمی‌خورد؛‏ زیرا نورِ این دنیا را می‌بیند.‏ ۱۰  اما اگر کسی در شب راه رود،‏ لغزش خواهد خورد؛‏ زیرا نور در او نیست.‏»‏۱۱  عیسی پس از گفتن این سخنان،‏ افزود:‏ «ایلعازَر،‏ دوست ما خوابیده است،‏ اما من به آنجا می‌روم تا او را بیدار کنم.‏» ۱۲  پس شاگردان به او گفتند:‏ «سَرور،‏ اگر خوابیده است،‏ بهبود خواهد یافت.‏» ۱۳  در واقع،‏ عیسی این سخن را در مورد مرگ او گفت.‏ اما شاگردان تصوّر کردند که از خواب و استراحت سخن می‌گوید.‏ ۱۴  آنگاه عیسی صریحاً به آنان گفت:‏ «ایلعازَر مرده است ۱۵  و من به خاطر شما خوشحالم که آنجا نبودم،‏ چون به این ترتیب ایمانتان بنا می‌شود.‏ اما حال بیایید به آنجا برویم.‏» ۱۶  پس توما که «دوقلو» خوانده می‌شد،‏ به شاگردان دیگر گفت:‏ «بیایید ما هم برویم تا با او بمیریم.‏»‏۱۷  هنگامی که عیسی به آنجا رسید،‏ پی برد که اکنون چهار روز است که او را در مقبره گذاشته‌اند.‏ ۱۸  بیت‌عَنیا نزدیک اورشلیم بود و تنها حدود سه کیلومتر* با آن فاصله داشت.‏ ۱۹  بسیاری از یهودیان نزد مارتا و مریم آمده بودند تا آنان را برای مرگ برادرشان تسلّی دهند.‏ ۲۰  وقتی مارتا شنید که عیسی در راه است،‏ به استقبال او رفت،‏ اما مریم همچنان در خانه ماند.‏ ۲۱  مارتا به عیسی گفت:‏ «سَرورم،‏ اگر اینجا بودی برادرم نمی‌مرد ۲۲  و با این حال می‌دانم که حتی اکنون هم،‏ هر چه از خدا درخواست کنی،‏ به تو خواهد داد.‏» ۲۳  عیسی به او گفت:‏ «برادرت برخواهد خاست.‏» ۲۴  مارتا به او گفت:‏ «می‌دانم که هنگام رستاخیز در روز بازپسین،‏ برخواهد خاست.‏» ۲۵  عیسی به او گفت:‏ «من رستاخیز و حیات هستم.‏ هر که به من ایمان بورزد،‏ حتی اگر بمیرد،‏ زنده خواهد شد.‏ ۲۶  همچنین هر که زنده است و به من ایمان بورزد،‏ تا ابد نخواهد مرد.‏ آیا این را باور می‌کنی؟‏» ۲۷  مارتا به عیسی گفت:‏ «بله سَرور.‏ من ایمان آورده‌ام که تو آن مسیح و پسر خدا هستی که باید به این دنیا می‌آمد.‏» ۲۸  او این را گفت و رفت و خواهر خود مریم را صدا زد و در خلوت به او گفت:‏ «استاد اینجاست و سراغ تو را می‌گیرد.‏» ۲۹  مریم با شنیدن این سخن،‏ فوراً برخاست و نزد عیسی رفت.‏۳۰  عیسی هنوز به آن روستا وارد نشده بود،‏ بلکه در آنجایی بود که مارتا به استقبالش رفته بود.‏ ۳۱  یهودیانی که با مریم در خانه بودند و او را تسلّی می‌دادند،‏ دیدند که او با عجله برخاست و بیرون رفت.‏ آنان نیز با این تصوّر که او به مقبره می‌رود تا در آنجا گریه کند،‏ به دنبالش رفتند.‏ ۳۲  هنگامی که مریم به جایی که عیسی بود رسید و او را دید،‏ به پایش افتاد و گفت:‏ «سَرور،‏ اگر اینجا بودی،‏ برادرم نمی‌مرد.‏» ۳۳  آنگاه عیسی با دیدن گریهٔ مریم و یهودیانی که با او آمده بودند،‏ آهی از دل کشید* و عمیقاً متأثر شد.‏ ۳۴  او پرسید:‏ «او را کجا گذاشته‌اید؟‏» آنان پاسخ دادند:‏ «سَرور،‏ بیا و ببین.‏» ۳۵  اشک‌های عیسی سرازیر شد.‏ ۳۶  پس یهودیان گفتند:‏ «نگاه کنید،‏ چقدر او را دوست می‌داشت!‏»‏* ۳۷  اما برخی از آنان گفتند:‏ «این مرد که چشمان آن نابینا را باز کرد،‏ پس چرا نتوانست مانع مرگ ایلعازَر شود؟‏»‏۳۸  آنگاه عیسی بار دیگر آهی از دل کشید و مقابل مقبره آمد.‏ آن مقبره در واقع غاری بود که سنگی بر دهانهٔ آن گذاشته بودند.‏ ۳۹  عیسی گفت:‏ «سنگ را بردارید.‏» مارتا،‏ خواهر متوفیٰ به او گفت:‏ «سَرور،‏ اکنون دیگر باید متعفّن شده باشد،‏ چون چهار روز گذشته است.‏» ۴۰  عیسی به او گفت:‏ «آیا به تو نگفتم که اگر ایمان آوری،‏ جلال خدا را خواهی دید؟‏» ۴۱  پس سنگ را برداشتند.‏ آنگاه عیسی رو به آسمان کرد و گفت:‏ «پدر،‏ تو را شکر می‌گویم که دعای مرا شنیدی.‏ ۴۲  البته می‌دانستم که همیشه دعای مرا می‌شنوی؛‏ اما این سخن را به خاطر این جمعیتی که اینجا ایستاده‌اند،‏ گفتم تا ایمان آورند که تو مرا فرستادی.‏» ۴۳  عیسی پس از این سخنان،‏ با صدای بلند گفت:‏ «ایلعازَر،‏ بیرون بیا!‏» ۴۴  آن مرد که مرده بود،‏ در حالی که دست و پایش در کفن بسته و صورتش با پارچه‌ای پیچیده شده بود،‏ بیرون آمد.‏ عیسی به آنان گفت:‏ «او را باز کنید و بگذارید برود.‏»‏۴۵  پس بسیاری از یهودیانی که نزد مریم آمده بودند و آنچه عیسی کرد دیدند،‏ به او ایمان آوردند.‏ ۴۶  اما شماری از ایشان نیز نزد فَریسیان رفتند و آنچه عیسی کرده بود،‏ به آنان گفتند.‏ ۴۷  از این رو،‏ سران کاهنان و فَریسیان،‏ اعضای سَنهِدرین* را جمع کردند و گفتند:‏ «چه کنیم؟‏ این شخص معجزات* بسیاری به ظهور می‌رساند.‏ ۴۸  اگر او را همچنان به حال خود بگذاریم،‏ همه به او ایمان خواهند آورد و رومیان آمده،‏ هم معبد* و هم قوم ما را تصاحب خواهند کرد.‏» ۴۹  اما قیافا،‏ یکی از آنان که در آن سال کاهن اعظم بود،‏ گفت:‏ «شما اصلاً هیچ نمی‌دانید ۵۰  و درک نمی‌کنید که به نفع شماست که یک نفر برای قوم بمیرد تا این که تمام قوم نابود شود.‏» ۵۱  در واقع،‏ قیافا این سخن را از خود نگفت،‏ بلکه چون در آن سال کاهن اعظم بود،‏ با این سخن پیشگویی کرد که عیسی برای قوم خواهد مرد ۵۲  و نه فقط برای قوم،‏ بلکه برای گردآوری و یکی ساختن فرزندان خدا که پراکنده‌اند.‏ ۵۳  پس،‏ از همان روز توطئه چیدند که چگونه عیسی را به قتل برسانند.‏۵۴  از این رو،‏ عیسی دیگر آشکارا در میان یهودیان رفت و آمد نمی‌کرد،‏ بلکه آنجا را ترک کرد و به شهری به نام اِفرایم در ناحیه‌ای نزدیک به بیابان رفت و با شاگردان در آنجا ماند.‏ ۵۵  عید پِسَح یهودیان نزدیک بود و از نواحی اطراف،‏ بسیاری پیش از برگزاری آن به اورشلیم رفتند تا مراسم تطهیر را به جا آورند.‏ ۵۶  آنان عیسی را می‌جستند و در حالی که در معبد ایستاده بودند،‏ به یکدیگر می‌گفتند:‏ «چه فکر می‌کنید؟‏ آیا او برای عید اصلاً خواهد آمد؟‏» ۵۷  سران کاهنان و فَریسیان فرمان داده بودند که اگر کسی بفهمد عیسی کجاست،‏ باید خبر دهد تا او را گرفتار سازند.‏

یوحنا ۱۰‏:‏۱‏-‏۴۲

۱۰  ‏«حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ کسی که از در به آغلِ گوسفندان وارد نشود،‏ بلکه بالا رفته،‏ از راهی دیگر وارد شود،‏ دزد و غارتگر است.‏ ۲  اما کسی که از در وارد شود،‏ شبان گوسفندان است.‏ ۳  دربان در را به روی او باز می‌کند و گوسفندان به صدای او گوش فرا می‌دهند.‏ او گوسفندان خود را با نام صدا می‌زند و آن‌ها را از آغل به بیرون راهنمایی می‌کند.‏ ۴  وقتی همهٔ گوسفندانِ خود را بیرون آوَرْد،‏ پیشاپیش آن‌ها می‌رود و گوسفندان او را دنبال می‌کنند؛‏ زیرا صدای او را می‌شناسند.‏ ۵  گوسفندان به هیچ وجه غریبه را دنبال نمی‌کنند،‏ بلکه از او می‌گریزند؛‏ زیرا صدای غریبه‌ها را نمی‌شناسند.‏» ۶  عیسی این تشبیه را برایشان به کار برد،‏ اما آنان مفهوم سخنانش را درک نکردند.‏۷  پس عیسی به ایشان گفت:‏ «حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ من برای گوسفندان در هستم.‏ ۸  همهٔ کسانی که به جای من آمده‌اند،‏* دزد و غارتگرند و گوسفندان به صدای آنان گوش نداده‌اند.‏ ۹  من در هستم؛‏ هر که از طریق من وارد شود،‏ نجات یافته،‏ داخل و خارج خواهد شد و چراگاه خواهد یافت.‏ ۱۰  دزد نمی‌آید مگر برای دزدیدن،‏ کشتن و نابود کردن.‏ من آمده‌ام تا مردم حیات داشته باشند و از آن به‌وفور برخوردار شوند.‏ ۱۱  من شبان نیکو هستم؛‏ شبان نیکو جانش را برای گوسفندان می‌دهد.‏ ۱۲  مزدبگیری که شبان نیست و گوسفندان به او تعلّق ندارند،‏ وقتی می‌بیند که گرگ می‌آید،‏ گوسفندان را رها کرده،‏ می‌گریزد.‏ آنگاه گرگ برخی را می‌گیرد و بقیه را پراکنده می‌سازد.‏ ۱۳  مزدبگیر می‌گریزد؛‏ زیرا برای دستمزد کار می‌کند و به فکر گوسفندان نیست.‏ ۱۴  من شبان نیکو هستم.‏ من گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندانم مرا می‌شناسند؛‏ ۱۵  همان طور که پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم.‏ همچنین من جانم را برای گوسفندان می‌دهم.‏۱۶  ‏«من گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند.‏ آن‌ها را نیز باید بیاورم و آن‌ها به صدای من گوش فراخواهند داد و آن‌ها یک گله خواهند شد و یک شبان خواهند داشت.‏ ۱۷  پدر،‏ مرا دوست دارد؛‏ زیرا که من جان خود را می‌دهم تا آن را بازیابم.‏ ۱۸  هیچ کس جان مرا از من نمی‌گیرد،‏ بلکه من به میل خود آن را فدا می‌کنم.‏ اختیار دارم آن را فدا کنم و اختیار دارم آن را بازیابم.‏ این حکم را از پدرم گرفته‌ام.‏»‏۱۹  به دلیل این سخنان،‏ بار دیگر میان یهودیان دودستگی به وجود آمد.‏ ۲۰  بسیاری از آنان می‌گفتند:‏ «او دیو دارد و عقل خود را از دست داده است.‏ چرا به سخنان او گوش می‌دهید؟‏» ۲۱  برخی دیگر گفتند:‏ «این گفته‌های مردی دیوزده نیست.‏ مگر دیو می‌تواند چشمان نابینایان را باز کند؟‏»‏۲۲  در آن زمان،‏ عید وقف* در اورشلیم برگزار می‌شد.‏ زمستان بود ۲۳  و عیسی در محوطهٔ معبد در ایوان سلیمان قدم می‌زد.‏ ۲۴  آنگاه یهودیان گرد او جمع شدند و گفتند:‏ «تا به کِی ما را در شک نگاه می‌داری؟‏ اگر مسیح هستی صریحاً به ما بگو.‏» ۲۵  عیسی به آنان پاسخ داد:‏ «من به شما گفتم،‏ اما شما باور نمی‌کنید.‏ کارهایی که به نام پدرم انجام می‌دهم،‏ در مورد من شهادت می‌دهد.‏ ۲۶  اما شما باور نمی‌کنید؛‏ زیرا گوسفندان من نیستید.‏ ۲۷  گوسفندان من به صدای من گوش فرا می‌دهند و من آن‌ها را می‌شناسم و آن‌ها به دنبال من می‌آیند.‏ ۲۸  من به آن‌ها زندگی جاودان می‌بخشم.‏ آن‌ها هیچ گاه نابود نخواهند شد و هیچ کس آن‌ها را از دست من نخواهد ربود.‏ ۲۹  آن‌هایی که پدر به من عطا کرده است،‏ باارزش‌تر از هر چیز دیگرند و هیچ کس نمی‌تواند آن‌ها را از دست پدر برباید.‏ ۳۰  من و پدر یک* هستیم.‏»‏۳۱  بار دیگر یهودیان سنگ برداشتند تا او را سنگسار کنند.‏ ۳۲  عیسی در مقابل به آنان گفت:‏ «من از طرف پدر اعمال نیکوی بسیاری برای شما آشکار ساختم.‏ برای کدام یک از این اعمال مرا سنگسار می‌کنید؟‏» ۳۳  یهودیان در جواب به او گفتند:‏ «تو را به دلیل عمل نیکو سنگسار نمی‌کنیم؛‏ بلکه به دلیل کفرگویی سنگسار می‌کنیم؛‏ زیرا انسان هستی و خود را یک خدا می‌خوانی.‏» ۳۴  عیسی در جواب به آنان گفت:‏ «آیا در شریعت شما نوشته نشده است:‏ ‹من گفتم،‏ «شما خدایان* هستید»›؟‏ ۳۵  اگر خدا در کلامش آنان را که محکوم شده‌اند،‏ ‹خدایان› خواند–‏و غیرممکن است که نوشته‌های مقدّس از اعتبار ساقط شود–‏ ۳۶  پس چگونه به من که پدر مرا تقدیس نموده و به دنیا فرستاده است،‏ می‌گویید:‏ ‹کفر می‌گویی›؟‏ آیا چون گفتم،‏ ‹پسر خدا هستم›؟‏ ۳۷  اگر من کارهای پدرم را انجام نمی‌دهم،‏ سخن مرا باور مکنید.‏ ۳۸  اما اگر آن‌ها را انجام می‌دهم،‏ حتی اگر سخن مرا باور نمی‌کنید،‏ لااقل به آن کارها ایمان بیاورید تا بفهمید و همچنان باور داشته باشید که پدر در اتحاد با من است و من در اتحاد با پدر هستم.‏» ۳۹  پس آنان بار دیگر سعی کردند عیسی را گرفتار کنند،‏ اما او از دستشان گریخت.‏۴۰  عیسی دوباره به آن سوی رود اردن،‏ به محلّی که یحیی در ابتدا تعمید می‌داد،‏ رفت و آنجا ماند.‏ ۴۱  مردمی بسیار نزد او آمدند و گفتند:‏ «یحیی یک معجزه هم به ظهور نرساند،‏ اما هر چه در مورد این مرد گفت،‏ درست بود.‏» ۴۲  بسیاری در آنجا به عیسی ایمان آوردند.‏

یوحنا ۹‏:‏۱‏-‏۴۱

۹  وقتی عیسی از محلّی می‌گذشت،‏ مردی را دید که کور مادرزاد بود.‏ ۲  شاگردانش از او پرسیدند:‏ «استاد،‏* گناه چه کسی بود که این مرد نابینا متولّد شد؟‏ گناه خودِ او یا والدینش؟‏» ۳  عیسی پاسخ داد:‏ «نه گناه این مرد بود و نه گناه والدینش،‏ بلکه از طریق او فرصتی فراهم شده است تا کارهای خدا آشکار شود.‏ ۴  تا زمانی که روز است،‏ ما باید کارهای او را که مرا فرستاد،‏ انجام دهیم.‏ شبی که هیچ کس در آن نمی‌تواند کار کند،‏ نزدیک می‌شود.‏ ۵  تا زمانی که من در دنیا هستم،‏ نور دنیا هستم.‏» ۶  عیسی پس از گفتن این سخنان،‏ آب دهان بر زمین انداخت،‏ با آن گِل ساخت و آن گِل را بر چشمان مرد مالید.‏ ۷  سپس به او گفت:‏ «برو و چشمان خود را در حوض سیلوحا (‏که به معنی «فرستاده» است)‏ بشوی.‏» او نیز رفت،‏ چشمان خود را شست و بینا بازگشت.‏۸  همسایگان و کسانی که آن مرد را پیش از این در حال گدایی دیده بودند،‏ گفتند:‏ «آیا این همان مردی نیست که می‌نشست و گدایی می‌کرد؟‏» ۹  برخی می‌گفتند:‏ «همان است.‏» برخی دیگر می‌گفتند:‏ «به هیچ وجه،‏ فقط شبیه اوست.‏» اما آن مرد می‌گفت:‏ «من همان هستم.‏» ۱۰  پس به او گفتند:‏ «چطور چشمانت باز شد؟‏» ۱۱  پاسخ داد:‏ «مردی که نامش عیسی است،‏ گِل ساخت و به چشمان من مالید،‏ بعد به من گفت:‏ ‹برو و در حوض سیلوحا چشمان خود را بشوی.‏› من نیز رفتم،‏ چشمان خود را شستم و بینا شدم.‏» ۱۲  آنان پرسیدند:‏ «او کجاست؟‏» گفت:‏ «نمی‌دانم.‏»‏۱۳  آنان آن مرد را که پیش از این نابینا بود،‏ نزد فَریسیان بردند.‏ ۱۴  ضمناً در روز سَبَّت* بود که عیسی گِل ساخت و چشمان آن مرد را گشود.‏ ۱۵  پس فَریسیان نیز از او پرسیدند:‏ «چطور بینا شدی؟‏» آن مرد به ایشان گفت:‏ «او گِل بر چشمان من مالید،‏ من هم آن را شستم و اکنون بینا شده‌ام.‏» ۱۶  آنگاه شماری از فَریسیان گفتند:‏ «آن شخص از جانب خدا نیست؛‏ زیرا سَبَّت را نگاه نمی‌دارد.‏» عده‌ای دیگر گفتند:‏ «چطور ممکن است شخصی گناهکار بتواند چنین معجزاتی* به ظهور رساند؟‏» پس میان ایشان دودستگی به وجود آمد.‏ ۱۷  آنگاه بار دیگر به مرد نابینا گفتند:‏ «حال در مورد او که چشمان تو را گشوده است،‏ چه می‌گویی؟‏» آن مرد گفت:‏ «او پیامبر است.‏»‏۱۸  اما یهودیان باور نکردند که او کور بوده و بینا شده است تا این که والدین آن مرد را که اکنون می‌توانست ببیند،‏ فراخواندند.‏ ۱۹  از والدین او پرسیدند:‏ «آیا این همان پسر شماست که می‌گویید،‏ نابینا متولّد شده است؟‏ پس چطور است که اکنون می‌تواند ببیند؟‏» ۲۰  والدین آن مرد پاسخ دادند:‏ «ما می‌دانیم که او پسر ماست و می‌دانیم که نابینا متولّد شده است،‏ ۲۱  اما نمی‌دانیم چگونه است که اکنون می‌تواند ببیند و نمی‌دانیم که چه کسی او را بینا ساخته است.‏ از خودش سؤال کنید،‏ او بالغ است و خود می‌تواند بگوید.‏» ۲۲  والدین آن مرد،‏ چون از یهودیان می‌ترسیدند،‏ چنین گفتند؛‏ زیرا یهودیان* توافق کرده بودند که اگر کسی اذعان کند که عیسی همان مسیح است،‏ باید از کنیسه اخراج شود.‏* ۲۳  به همین دلیل بود که والدینش گفتند:‏ «او بالغ است.‏ از خود او سؤال کنید.‏»‏۲۴  پس آنان برای بار دوم آن مرد را که پیش از این نابینا بود،‏ فراخواندند و به او گفتند:‏ «خدا را تمجید کن؛‏* ما می‌دانیم که این مرد گناهکار است.‏» ۲۵  آن مرد جواب داد:‏ «من نمی‌دانم که او گناهکار است یا نه.‏ اما یک چیز را می‌دانم و آن این است که کور بودم و حالا می‌توانم ببینم.‏» ۲۶  آنگاه پرسیدند:‏ «او با تو چه کرد؟‏ چگونه چشمانت را گشود؟‏» ۲۷  پاسخ داد:‏ «من که یک بار به شما گفتم،‏ اما گوش ندادید.‏ چرا می‌خواهید دوباره بشنوید؟‏ مگر شما هم می‌خواهید شاگرد او شوید؟‏» ۲۸  آنگاه با لحنی تحقیرآمیز به او گفتند:‏ «خودت شاگرد آن مرد هستی،‏ اما ما شاگرد موسی هستیم.‏ ۲۹  ما می‌دانیم که خدا با موسی سخن گفته است؛‏ اما نمی‌دانیم این مرد از کجاست.‏» ۳۰  آن مرد در جواب به آنان گفت:‏ «عجیب است که نمی‌دانید او از کجاست،‏ حال آن که چشمان مرا باز کرد.‏ ۳۱  ما می‌دانیم که خدا به دعای گناهکاران گوش نمی‌دهد،‏ اما شخص اگر خداترس باشد و خواست خدا را به جا آورد،‏ خدا به دعای او گوش می‌دهد.‏ ۳۲  از زمان قدیم تاکنون هرگز شنیده نشده است که کسی توانسته باشد،‏ چشمان کوری مادرزاد را باز کند.‏ ۳۳  اگر این مرد از جانب خدا نبود،‏ هیچ کاری نمی‌توانست بکند.‏» ۳۴  آنان در جواب او گفتند:‏ «تو تماماً در گناه متولّد شده‌ای و اکنون به ما تعلیم می‌دهی؟‏» سپس او را از کنیسه اخراج کردند.‏*۳۵  وقتی عیسی شنید که آن مرد را اخراج کرده‌اند،‏ او را یافت و به او گفت:‏ «آیا به پسر انسان ایمان داری؟‏» ۳۶  آن مرد پاسخ داد:‏ «آقا،‏ او کیست که به او ایمان بیاورم؟‏» ۳۷  عیسی به او گفت:‏ «تو او را دیده‌ای و در واقع همان کسی است که اکنون با تو سخن می‌گوید.‏» ۳۸  سپس او به عیسی گفت:‏ «سَرور،‏ ایمان دارم.‏» آنگاه در مقابل او تعظیم کرد.‏* ۳۹  عیسی گفت:‏ «من برای داوری به این دنیا آمده‌ام تا کسانی که نمی‌بینند،‏ ببینند و آنان که می‌بینند،‏ کور گردند.‏» ۴۰  برخی از فَریسیانی که در آنجا حضور داشتند و این‌ها را شنیدند،‏ به عیسی گفتند:‏ «پس آیا ما هم کور هستیم؟‏» ۴۱  عیسی پاسخ داد:‏ «اگر کور بودید،‏ گناهی نمی‌داشتید.‏ اما حال چون می‌گویید که می‌بینید،‏ گناهتان باقی می‌ماند.‏»‏

یوحنا ۸‏:‏۱۲‏-‏۵۹

۸  ۱۲  سپس بار دیگر عیسی یهودیان را مخاطب قرار داد و به آنان گفت:‏ «من نور دنیا هستم.‏ هر که مرا پیروی کند،‏ به هیچ وجه در تاریکی گام نخواهد برداشت،‏ بلکه از نور حیات‌بخش برخوردار خواهد بود.‏» ۱۳  آنگاه فَریسیان به او گفتند:‏ «تو در مورد خود شهادت می‌دهی؛‏ پس شهادت تو معتبر نیست.‏» ۱۴  عیسی در جواب به آنان گفت:‏ «حتی اگر من در مورد خود شهادت دهم،‏ شهادت من معتبر است؛‏ زیرا من می‌دانم که از کجا آمده‌ام و به کجا می‌روم.‏ اما شما نمی‌دانید که من از کجا آمده‌ام و به کجا می‌روم.‏ ۱۵  شما بر اساس معیارهای انسانی داوری می‌کنید.‏* اما من هیچ کس را داوری نمی‌کنم ۱۶  و حتی اگر هم داوری کنم،‏ داوری من درست است؛‏ زیرا من تنها نیستم،‏ بلکه پدری که مرا فرستاد،‏ با من است.‏ ۱۷  همچنین در شریعت خودتان نوشته شده است:‏ ‹اگر دو تن بر امری شهادت دهند،‏ شهادتشان معتبر است.‏› ۱۸  در مورد من نیز دو تن شهادت می‌دهند؛‏ یکی خودم،‏ دیگری پدری که مرا فرستاد.‏» ۱۹  آنگاه از او پرسیدند:‏ «پدرت کجاست؟‏» عیسی پاسخ داد:‏ «شما نه مرا می‌شناسید و نه پدر مرا.‏ اگر مرا می‌شناختید،‏ پدرم را نیز می‌شناختید.‏» ۲۰  این سخنان را عیسی هنگامی گفت که در محل خزانهٔ معبد تعلیم می‌داد.‏ اما هیچ کس او را گرفتار نساخت؛‏ زیرا وقت او هنوز نرسیده بود.‏۲۱  عیسی بار دیگر به آنان گفت:‏ «من می‌روم و شما مرا خواهید جست،‏ اما در گناه خود خواهید مرد.‏ جایی که می‌روم شما نمی‌توانید بیایید.‏» ۲۲  آنگاه یهودیان گفتند:‏ «آیا می‌خواهد خود را بکشد؟‏ چون می‌گوید:‏ ‹جایی که می‌روم شما نمی‌توانید بیایید.‏›» ۲۳  عیسی به آنان گفت:‏ «شما از پایین هستید،‏ من از بالا هستم.‏ شما از این دنیا هستید،‏ من از این دنیا نیستم.‏ ۲۴  از این رو،‏ به شما گفتم که در گناهان خود خواهید مرد؛‏ زیرا اگر ایمان نیاورید که من او هستم،‏ در گناهان خود خواهید مرد.‏» ۲۵  از او پرسیدند:‏ «تو کیستی؟‏» عیسی در پاسخ به آنان گفت:‏ «اصلاً من چرا با شما سخن می‌گویم؟‏ ۲۶  من سخنان بسیاری دارم که دربارهٔ شما بگویم و امور بسیاری هست که در مورد آن قضاوت خواهم کرد.‏ در واقع،‏ او که مرا فرستاد حقیقت را می‌گوید و من هر آنچه از او شنیده‌ام،‏ در دنیا بیان می‌کنم.‏» ۲۷  آنان درک نکردند که او در مورد پدر با ایشان سخن می‌گوید.‏ ۲۸  پس عیسی به آنان گفت:‏ «هنگامی که پسر انسان را بالا بردید،‏* آن وقت خواهید دانست که من او هستم و از خود کاری نمی‌کنم،‏ بلکه همان سخنانی را می‌گویم که پدر به من آموخت.‏ ۲۹  او که مرا فرستاد با من است و مرا تنها نگذاشته است؛‏ زیرا من همواره هر آنچه او را خشنود می‌سازد،‏ انجام می‌دهم.‏» ۳۰  هنگامی که عیسی این سخنان را می‌گفت،‏ بسیاری به او ایمان آوردند.‏۳۱  سپس عیسی خطاب به یهودیانی که به او ایمان آورده بودند،‏ گفت:‏ «اگر شما در کلام من بمانید،‏ به‌راستی شاگرد من هستید،‏ ۳۲  حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت.‏» ۳۳  دیگران در جواب او گفتند:‏ «ما فرزندان ابراهیم هستیم و هرگز بردهٔ کسی نبوده‌ایم.‏ چگونه است که می‌گویی:‏ ‹آزاد خواهید شد›؟‏» ۳۴  عیسی پاسخ داد:‏ «حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ هر که گناه می‌کند،‏ بردهٔ گناه است.‏ ۳۵  همچنین برده همیشه در خانهٔ ارباب نمی‌ماند،‏ اما پسر همیشه می‌ماند.‏ ۳۶  پس اگر پسر آزادتان کند،‏ به‌راستی آزاد خواهید بود.‏ ۳۷  من می‌دانم که شما فرزندان ابراهیم هستید؛‏ اما قصد کشتن مرا دارید؛‏ زیرا کلام من در دل شما جای نمی‌گیرد.‏ ۳۸  من از آنچه نزد پدر دیده‌ام،‏ سخن می‌گویم،‏ اما شما آنچه را که از پدر خود شنیده‌اید،‏ انجام می‌دهید.‏» ۳۹  در جواب او گفتند:‏ «پدر ما ابراهیم است.‏» عیسی به آنان گفت:‏ «اگر فرزندان ابراهیم بودید،‏ اعمال ابراهیم را انجام می‌دادید.‏ ۴۰  اما حال شما می‌خواهید مرا بکشید؛‏ در حالی که من کسی هستم که حقیقت را از خدا شنیدم و به شما گفتم.‏ ابراهیم چنین رفتار نکرد.‏ ۴۱  شما اعمال پدر خود را انجام می‌دهید.‏» آنان به او گفتند:‏ «ما حرامزاده نیستیم!‏* ما یک پدر داریم که خداست.‏»‏۴۲  عیسی به ایشان گفت:‏ «اگر خدا پدر شما بود،‏ مرا دوست می‌داشتید؛‏ زیرا از جانب خدا آمده‌ام و اینجا هستم.‏ من خودسرانه نیامده‌ام،‏ بلکه اوست که مرا فرستاد.‏ ۴۳  چرا آنچه را می‌گویم،‏ نمی‌فهمید؟‏ دلیل آن این است که نمی‌توانید به سخنان من گوش دهید.‏ ۴۴  شما از پدر خود ابلیس هستید و می‌خواهید خواسته‌های پدر خود را به جا آورید.‏ او از آغاز* قاتل بود و در حقیقت استوار نماند؛‏ زیرا حقیقت در او نیست.‏ وقتی او دروغ می‌گوید مطابق خلق و خوی خود سخن می‌گوید؛‏ زیرا دروغگو و پدر دروغ است.‏ ۴۵  اما چون من حقیقت را می‌گویم،‏ سخن مرا باور نمی‌کنید.‏ ۴۶  کدام یک از شما می‌تواند مرا به گناه محکوم کند؟‏ پس اگر من حقیقت را می‌گویم،‏ چرا سخن مرا باور نمی‌کنید؟‏ ۴۷  آن که از خداست به سخنان خدا گوش می‌دهد،‏ اما شما چون از خدا نیستید،‏ گوش نمی‌دهید.‏»‏۴۸  یهودیان در جواب او گفتند:‏ «آیا درست نگفتیم که تو سامری هستی و دیو داری؟‏» ۴۹  عیسی پاسخ داد:‏ «من دیو ندارم،‏ بلکه پدرم را حرمت می‌گذارم و شما مرا بی‌حرمت می‌کنید.‏ ۵۰  من در پی جلال دادن خود نیستم؛‏ اما کسی هست که در پی آن است و اوست که داوری می‌کند.‏ ۵۱  حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ هر که کلام مرا حفظ کند،‏ هرگز مرگ را نخواهد دید.‏» ۵۲  یهودیان به او گفتند:‏ «حال فهمیدیم که دیو داری.‏ ابراهیم و پیامبران مردند،‏ اما تو می‌گویی:‏ ‹هر که کلام مرا حفظ کند،‏ هرگز طعم مرگ را نخواهد چشید!‏› ۵۳  آیا تو از ابراهیم،‏ پدر ما که مُرد بزرگ‌تر هستی؟‏ پیامبران نیز مُردند.‏ ادعا می‌کنی که چه کسی هستی؟‏» ۵۴  عیسی پاسخ داد:‏ «اگر من خود را جلال دهم،‏ جلال من هیچ است.‏ پدر من است که مرا جلال می‌دهد؛‏ همان که شما می‌گویید،‏ خدایتان است.‏ ۵۵  با این حال شما او را نشناخته‌اید،‏ اما من او را می‌شناسم و اگر بگویم که او را نمی‌شناسم،‏ همچون شما دروغگو خواهم بود.‏ اما من او را می‌شناسم و کلام او را حفظ می‌کنم.‏ ۵۶  پدر شما ابراهیم،‏ چون در انتظار دیدن روز من بود،‏ بسیار شادی می‌کرد و آن را دید و شادمان شد.‏» ۵۷  آنگاه یهودیان به او گفتند:‏ «تو هنوز ۵۰ سال هم نداری و ابراهیم را دیده‌ای؟‏» ۵۸  عیسی به آنان گفت:‏ «حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ پیش از آن که ابراهیم به وجود آید،‏ من بوده‌ام.‏» ۵۹  پس سنگ برداشتند تا به سوی او پرت کنند،‏ اما عیسی خود را پنهان کرد و سپس از معبد بیرون رفت.‏

یوحنا ۷‏:‏۱‏-‏۵۲

۷  بعد از این امور،‏ عیسی همچنان به سفر خود در جلیل ادامه داد.‏ او نمی‌خواست به یهودیه برود،‏ چون یهودیان قصد داشتند او را بکشند.‏ ۲  اما عید خیمه‌ها که از اعیاد یهودی بود،‏ نزدیک بود.‏ ۳  پس برادرانش به او گفتند:‏ «اینجا را ترک کن و به یهودیه برو تا شاگردانت نیز کارهای تو را ببینند؛‏ ۴  زیرا آن که می‌خواهد شناخته شود،‏ در پنهان کاری نمی‌کند.‏ حال تو که این کارها را می‌کنی،‏ خودت را به دنیا نشان بده.‏» ۵  در واقع برادرانش به او ایمان نیاورده بودند.‏ ۶  پس عیسی به آنان گفت:‏ «وقت من هنوز نرسیده است،‏ اما برای شما هر زمانی مناسب است.‏ ۷  دلیلی ندارد که دنیا از شما نفرت داشته باشد،‏ اما از من نفرت دارد؛‏ زیرا من در مورد آن شهادت می‌دهم که اعمالش شریر است.‏ ۸  شما برای عید بروید؛‏ من اکنون برای این عید نمی‌آیم؛‏ زیرا وقت من هنوز کاملاً نرسیده است.‏» ۹  عیسی این سخنان را به آنان گفت و در جلیل ماند.‏۱۰  اما وقتی برادرانش برای عید رفتند،‏ او نیز به آنجا رفت؛‏ البته نه آشکارا،‏ بلکه در خفا.‏ ۱۱  از این رو،‏ یهودیان هنگام عید به دنبال او می‌گشتند و می‌گفتند:‏ «آن مرد کجاست؟‏» ۱۲  مردم بین خود در مورد او صحبت‌های بسیاری می‌کردند.‏ برخی می‌گفتند:‏ «او مرد خوبی است.‏» برخی دیگر می‌گفتند:‏ «خیر،‏ او مردم را گمراه می‌کند.‏» ۱۳  البته،‏ به دلیل ترس از یهودیان،‏* هیچ کس آشکارا در مورد او صحبت نمی‌کرد.‏۱۴  نیمی از ایّام عید گذشته بود.‏ آنگاه عیسی به معبد رفت و به تعلیم دادن پرداخت.‏ ۱۵  یهودیان با تعجب می‌گفتند:‏ «چطور این مرد که در مدارس دینی* آموزش ندیده است،‏ چنین دانشی از نوشته‌های مقدّس* دارد؟‏» ۱۶  عیسی در جواب به آنان گفت:‏ «آنچه من تعلیم می‌دهم از من نیست،‏ بلکه از کسی است که مرا فرستاده است.‏ ۱۷  کسی که بخواهد خواست او را به جا آورد،‏ خواهد دانست که آیا این تعالیم از خداست یا این که من از خودم می‌گویم.‏ ۱۸  هر که از خود سخن می‌گوید،‏ جلال خود را می‌طلبد؛‏ اما هر که جلال کسی را می‌طلبد که او را فرستاده است،‏ راست می‌گوید و در او هیچ ناراستی نیست.‏ ۱۹  آیا موسی شریعت را به شما نداد؟‏ اما حتی یکی از شما هم به آن عمل نمی‌کند.‏ چرا می‌خواهید مرا بکشید؟‏» ۲۰  مردم پاسخ دادند:‏ «تو دیو داری.‏ چه کسی می‌خواهد تو را بکشد؟‏» ۲۱  عیسی در پاسخ به آنان گفت:‏ «من فقط یک کار در روز سَبَّت* کردم و شما از آن متعجب شده‌اید.‏ ۲۲  پس به این نکته توجه کنید:‏ موسی قانون ختنه را به شما داد–‏البته این قانون از زمان موسی نبود،‏ بلکه از زمان پدران او بود–‏و شما بر این اساس پسران را در روز سَبَّت ختنه می‌کنید.‏ ۲۳  اگر پسران در روز سَبَّت ختنه می‌شوند تا شریعت موسی شکسته نشود،‏ چرا از من که مردی را در روز سَبَّت کاملاً تندرست ساختم،‏ به‌شدّت خشمگین هستید؟‏ ۲۴  دیگر از روی ظاهر داوری مکنید،‏ بلکه عادلانه داوری کنید.‏»‏۲۵  شماری از ساکنان اورشلیم گفتند:‏ «آیا این همان مردی نیست که قصد کشتنش را دارند؟‏ ۲۶  نگاه کنید!‏ با این حال،‏ در مقابل همگان صحبت می‌کند و چیزی به او نمی‌گویند!‏ آیا ممکن است که سران قوم دریافته باشند که او واقعاً همان مسیح است؟‏ ۲۷  اما ما می‌دانیم این مرد از کجاست؛‏ حال آن که وقتی مسیح بیاید،‏ هیچ کس نخواهد دانست که از کجاست.‏» ۲۸  سپس عیسی هنگامی که در معبد آموزش می‌داد،‏ با صدای بلند گفت:‏ «شما مرا می‌شناسید و می‌دانید که از کجا آمده‌ام.‏ اما من خودسرانه نیامده‌ام،‏ بلکه به‌راستی کسی هست که مرا فرستاد و شما او را نمی‌شناسید.‏ ۲۹  من او را می‌شناسم؛‏ زیرا نمایندهٔ او هستم و اوست که مرا فرستاد.‏» ۳۰  پس در صدد برآمدند که او را گرفتار سازند،‏ اما هیچ کس دست بر او دراز نکرد؛‏ زیرا وقت او هنوز نرسیده بود.‏ ۳۱  با این حال،‏ بسیاری از مردم به او ایمان آوردند و می‌گفتند:‏ «وقتی مسیح بیاید،‏ آیا معجزاتی* بیش از این مرد به ظهور خواهد رساند؟‏»‏۳۲  فَریسیان شنیدند که چنین سخنانی در مورد او بین مردم پیچیده است.‏ پس سران کاهنان و فَریسیان برای گرفتار ساختن* او مأمورانی* فرستادند.‏ ۳۳  آنگاه عیسی گفت:‏ «من اندکی بیشتر با شما خواهم بود.‏ سپس نزد او که مرا فرستاد،‏ می‌روم.‏ ۳۴  شما مرا خواهید جست،‏ اما نخواهید یافت و جایی که من هستم،‏ شما نمی‌توانید بیایید.‏» ۳۵  پس یهودیان در میان خود گفتند:‏ «این مرد کجا می‌خواهد برود که ما او را نخواهیم یافت؟‏ آیا می‌خواهد نزد یهودیانی که در میان یونانیان پراکنده‌اند،‏ برود و به یونانیان تعلیم دهد؟‏ ۳۶  منظور او چیست که می‌گوید:‏ ‹مرا خواهید جست،‏ اما نخواهید یافت و جایی که من هستم،‏ شما نمی‌توانید بیایید›؟‏»‏۳۷  در آخرین روزِ ایّام عید که روز بزرگ عید بود،‏ عیسی برخاست و با صدای بلند گفت:‏ «اگر کسی تشنه است،‏ نزد من بیاید و بنوشد.‏ ۳۸  هر که به من ایمان آوَرَد،‏ همان طور که در نوشته‌های مقدّس آمده است:‏ ‹از اعماق وجودش نهرهای آبِ زنده روان خواهد شد.‏›» ۳۹  اما او این را در مورد روحی گفت که به‌زودی به کسانی داده می‌شد که به او ایمان می‌آوردند؛‏ زیرا تا آن زمان روح عطا نشده بود،‏ چون عیسی هنوز جلال نیافته بود.‏ ۴۰  شماری از میان جمعیت که این سخنان را شنیدند،‏ می‌گفتند:‏ «او به‌راستی همان پیامبر موعود است.‏» ۴۱  برخی دیگر می‌گفتند:‏ «او مسیح است.‏» اما عده‌ای می‌گفتند:‏ «مگر مسیح از جلیل ظهور می‌کند؟‏ ۴۲  مگر نوشته‌های مقدّس نمی‌گوید که مسیح از نسل داوود است؟‏ مگر نمی‌گوید که از بیت‌لِحِم،‏ همان روستایی که داوود در آن زندگی می‌کرد،‏ می‌آید؟‏» ۴۳  پس در مورد او میان جمعیت دودستگی به وجود آمد.‏ ۴۴  برخی از آنان نیز می‌خواستند او را گرفتار کنند،‏* اما هیچ کس دست بر او دراز نکرد.‏۴۵  وقتی مأموران بازگشتند،‏ سران کاهنان و فَریسیان از آنان پرسیدند:‏ «چرا او را به اینجا نیاوردید؟‏» ۴۶  مأموران پاسخ دادند:‏ «هرگز کسی همچون این مرد سخن نگفته است.‏» ۴۷  فَریسیان در جواب گفتند:‏ «آیا شما هم گمراه شده‌اید؟‏ ۴۸  آیا کسی از سران قوم یا فَریسیان به او ایمان آورده است؟‏ ۴۹  اما این مردمی که شریعت را نمی‌دانند،‏ مردمی لعنت‌شده‌اند.‏» ۵۰  نیقودیموس که پیش از این نزد عیسی رفته بود و یکی از فَریسیان بود،‏ به آنان گفت:‏ ۵۱  ‏«طبق شریعتمان،‏ اگر بخواهیم کسی را محکوم کنیم،‏ باید نخست سخن او را بشنویم تا معلوم شود که چه کار می‌کند.‏ آیا این طور نیست؟‏» ۵۲  آنان در جواب به او گفتند:‏ «مگر تو هم جلیلی هستی؟‏ تحقیق کن و ببین که هیچ پیامبری از جلیل بر نمی‌خیزد.‏»‏