حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

یوحنا ۶‏:‏۱‏-‏۷۱

۶  پس از آن،‏ عیسی به آن سوی دریای جلیل* رفت که تیبِریه نیز خوانده می‌شود.‏ ۲  جمعیتی بزرگ همچنان او را دنبال می‌کرد؛‏ زیرا آنان معجزاتی را که او برای شفای بیماران به ظهور می‌رساند،‏ می‌دیدند.‏ ۳  آنگاه عیسی به کوهی رفت و آنجا با شاگردانش نشست.‏ ۴  عید پِسَحِ یهودیان نزدیک بود.‏ ۵  وقتی عیسی نظر انداخت و دید که جمعیتی بزرگ نزد او می‌آیند،‏ به فیلیپُس گفت:‏ «از کجا برای اینان نان بخریم تا بخورند؟‏» ۶  در واقع،‏ عیسی این را گفت تا او را بیازماید؛‏ زیرا خود می‌دانست که چه می‌خواهد بکند.‏ ۷  فیلیپُس به او پاسخ داد:‏ «حتی ۲۰۰ دینار* نان هم برای اینان کافی نیست تا هر یک اندکی بخورد.‏» ۸  یکی از شاگردان او به نام آندریاس که برادر شَمعونِ پِطرُس بود،‏ به وی گفت:‏ ۹  ‏«پسربچه‌ای اینجاست که پنج نانِ جو و دو ماهی کوچک دارد.‏ اما این مقدار ناچیز چگونه ممکن است برای چنین جمعیتی کافی باشد؟‏»‏۱۰  عیسی گفت:‏ «مردم را بنشانید.‏» در آنجا سبزهٔ بسیار بود.‏ شمار مردانی که در آنجا نشستند،‏ حدود ۵۰۰۰ نفر بود.‏ ۱۱  آنگاه عیسی نان‌ها را گرفت و پس از شکرگزاری،‏ آن‌ها را میان کسانی که نشسته بودند،‏ تقسیم کرد.‏ او همین کار را با آن ماهی‌های کوچک نیز کرد و مردم هر چقدر می‌خواستند،‏ خوردند.‏ ۱۲  اما وقتی سیر شدند،‏ عیسی به شاگردانش گفت:‏ «تکه‌های باقی‌مانده را جمع کنید تا چیزی هدر نرود.‏» ۱۳  پس آن‌ها را جمع کردند و با تکه‌های باقی‌ماندهٔ آن پنج نانِ جو که مردم خورده بودند،‏ ۱۲ سبد پر شد.‏۱۴  مردم با دیدن این معجزه که او به ظهور رساند،‏ گفتند:‏ «این به‌راستی همان پیامبری است که می‌بایست به جهان می‌آمد.‏» ۱۵  عیسی چون می‌دانست چیزی نمانده است که بیایند و او را به‌زور پادشاه کنند،‏ آنان را ترک کرد و بار دیگر تنها به کوه رفت.‏۱۶  نزدیک غروب،‏ شاگردانش به سوی دریا رفتند ۱۷  و بر قایقی سوار شده،‏ به سمت کَفَرناحوم که در آن سوی دریا واقع بود،‏ حرکت کردند.‏ در آن هنگام هوا تاریک شده بود و عیسی هنوز نزدشان نیامده بود.‏ ۱۸  همچنین به دلیل وزش باد شدید،‏ دریا متلاطم شد.‏ ۱۹  وقتی پنج یا شش کیلومتر* پارو زدند،‏ عیسی را دیدند که روی آب راه می‌رود و به قایق نزدیک می‌شود؛‏ پس بسیار ترسیدند.‏ ۲۰  اما عیسی به ایشان گفت:‏ «من هستم،‏ مترسید!‏» ۲۱  آنگاه،‏ آنان با آسودگی خاطر،‏ او را بر قایق سوار کردند و قایق اندکی بعد به ساحلی که عازم آن بودند،‏ رسید.‏۲۲  روز بعد،‏ مردمی که آن طرف دریا مانده بودند،‏ به خاطر آوردند که بجز یک قایق کوچک،‏ قایقی دیگر در آنجا ندیده بودند و می‌دانستند که عیسی با شاگردانش بر آن قایق سوار نشده بود و شاگردانش تنها از آنجا رفته بودند.‏ ۲۳  در آن هنگام،‏ قایق‌هایی از تیبِریه رسیدند.‏ آن‌ها نزدیک به مکانی توقف کردند که مردم پس از این که سَرور شکرگزاری کرده بود،‏ نان خورده بودند.‏ ۲۴  پس وقتی مردم دیدند که عیسی و شاگردانش آنجا نیستند،‏ بر آن قایق‌ها سوار شدند و در جستجوی عیسی به کَفَرناحوم رفتند.‏۲۵  وقتی عیسی را آن طرف دریا یافتند،‏ به او گفتند:‏ «استاد،‏* کِی به اینجا رسیدی؟‏» ۲۶  عیسی پاسخ داد:‏ «حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ شما مرا می‌جویید،‏ نه به خاطر نشانه‌هایی که دیدید،‏ بلکه به خاطر آن نان‌هایی که خوردید و سیر شدید.‏ ۲۷  برای خوراکی که از بین می‌رود،‏ کار مکنید،‏ بلکه برای خوراکی کار کنید که باقی می‌ماند و به زندگی جاودان می‌انجامد.‏ این خوراک را پسر انسان به شما خواهد داد؛‏ زیرا پدر،‏ یعنی خودِ خدا،‏ بر او مهر تأیید زده است.‏»‏۲۸  پس به او گفتند:‏ «چه کنیم تا کارهایمان مورد پسند خدا باشد؟‏» ۲۹  عیسی در پاسخ به آنان گفت:‏ «کار مورد پسند خدا این است که شما به آن کسی که او فرستاده است،‏ ایمان بورزید.‏» ۳۰  آنگاه از او پرسیدند:‏ «تو چه نشانه‌ای نمایان می‌سازی تا آن را ببینیم و به تو ایمان آوریم؟‏ چه کار خواهی کرد؟‏ ۳۱  پدران ما در بیابان مَنّا خوردند،‏ چنان که نوشته شده است:‏ ‹او به آنان از آسمان نان داد تا بخورند.‏›» ۳۲  پس عیسی به ایشان گفت:‏ «حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ موسی نان حقیقی را از آسمان به شما نداد،‏ اما اکنون پدر من نان حقیقی را از آسمان به شما می‌دهد؛‏ ۳۳  زیرا نانِ خدا همان کسی است که از آسمان آمده،‏ حیات به دنیا می‌بخشد.‏» ۳۴  پس گفتند:‏ «سَرور،‏ این نان را همیشه به ما بده.‏»‏۳۵  عیسی به آنان گفت:‏ «من نان حیات هستم.‏ هر که نزد من بیاید،‏ هرگز گرسنه نخواهد شد و هر که به من ایمان بورزد،‏ هرگز تشنه نخواهد گردید.‏ ۳۶  اما همان گونه که به شما گفتم،‏ شما با این که مرا دیده‌اید،‏ ایمان نمی‌آورید.‏ ۳۷  همهٔ کسانی که پدر به من بدهد،‏ نزد من خواهند آمد و آن که نزد من آید،‏ او را هرگز از خود دور نخواهم ساخت؛‏ ۳۸  زیرا از آسمان نیامده‌ام تا به خواست خود عمل کنم،‏ بلکه آمده‌ام تا خواست او را که مرا فرستاد،‏ به جا آورم.‏ ۳۹  خواست او که مرا فرستاد این است که از تمام کسانی که وی به من داده است،‏ هیچ کس را از دست ندهم،‏ بلکه آنان را در روز بازپسین رستاخیز بخشم؛‏ ۴۰  زیرا خواست پدر من این است که هر که تشخیص دهد پسر کیست و به او ایمان بورزد،‏ از زندگی جاودان برخوردار شود و من او را در روز بازپسین رستاخیز خواهم داد.‏»‏۴۱  آنگاه یهودیان در مورد او شروع به گله و شکایت کردند؛‏ زیرا گفته بود:‏ «من آن نان هستم که از آسمان آمد.‏» ۴۲  آنان گفتند:‏ «آیا این همان عیسی پسر یوسف نیست که پدر و مادرش را می‌شناسیم؟‏ پس چطور اکنون می‌گوید،‏ ‹از آسمان آمده‌ام›؟‏» ۴۳  عیسی در پاسخ گفت:‏ «با یکدیگر گله و شکایت مکنید.‏ ۴۴  هیچ کس نمی‌تواند نزد من آید،‏ مگر پدری که مرا فرستاد،‏ او را به سوی من بکشد؛‏ آنگاه من او را در روز بازپسین رستاخیز خواهم داد.‏ ۴۵  در نوشته‌های انبیا آمده است:‏ ‹همهٔ آنان از یَهُوَه* تعلیم خواهند گرفت.‏› هر که تعالیم پدر را بشنود و آن را فرا گیرد،‏ نزد من می‌آید.‏ ۴۶  البته نه این که کسی پدر را دیده باشد،‏ جز آن کسی که از خداست؛‏ او پدر را دیده است.‏ ۴۷  حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ هر که ایمان بیاورد،‏ زندگی جاودان می‌یابد.‏۴۸  ‏«من نان حیات هستم.‏ ۴۹  پدران شما مَنّا را در بیابان خوردند و با این حال مردند.‏ ۵۰  اما این،‏ آن نانی است که از آسمان می‌آید تا هر که از آن بخورد،‏ نمیرد.‏ ۵۱  من آن نان زنده هستم که از آسمان آمد.‏ هر که از این نان بخورد،‏ تا ابد زنده خواهد ماند.‏ در واقع،‏ نانی که من خواهم داد تا مردم دنیا حیات یابند،‏ بدن من است.‏»‏۵۲  آنگاه یهودیان با یکدیگر به بحث پرداختند و گفتند:‏ «این مرد چگونه می‌تواند بدن خود را به ما بدهد تا بخوریم؟‏» ۵۳  پس عیسی به آنان گفت:‏ «حقیقتاً به شما می‌گویم،‏ تا بدن پسر انسان را نخورید و خون او را ننوشید،‏ در خود حیات ندارید.‏ ۵۴  هر که از بدن من بخورد و خون مرا بنوشد،‏ زندگی جاودان می‌یابد و من او را در روز بازپسین رستاخیز خواهم داد؛‏ ۵۵  زیرا بدن من خوراک حقیقی است و خون من آشامیدنی حقیقی.‏ ۵۶  آن که از بدن من بخورد و خون مرا بنوشد،‏ در اتحاد با من می‌ماند و من در اتحاد با او می‌مانم.‏ ۵۷  همان طور که پدرِ زنده مرا فرستاد و من به سبب پدر حیات دارم،‏ آن که از بدن من بخورد نیز به سبب من حیات خواهد داشت.‏ ۵۸  این نانی است که از آسمان آمد و همچون آن نانی نیست که پدرانتان از آن خوردند و با این حال مردند،‏ بلکه هر که از این نان بخورد،‏ تا ابد زنده خواهد ماند.‏» ۵۹  عیسی این سخنان را هنگامی گفت که در کنیسه‌ای* در کَفَرناحوم تعلیم می‌داد.‏۶۰  بسیاری از شاگردانش وقتی این‌ها را شنیدند،‏ گفتند:‏ «این سخنان بسیار ناخوشایند است.‏ چه کسی می‌تواند به آن گوش دهد؟‏» ۶۱  اما عیسی که پی برد شاگردانش در این مورد گله و شکایت می‌کنند،‏ گفت:‏ «آیا این سخنان باعث لغزش شما می‌شود؟‏ ۶۲  پس اگر ببینید که پسر انسان به جایی که پیش از این بود بالا می‌رود،‏ چه خواهید کرد؟‏ ۶۳  روح است که حیات می‌بخشد،‏ اما از جسم هیچ فایده‌ای حاصل نمی‌شود.‏ سخنانی که من به شما گفتم،‏ روح و حیات است.‏ ۶۴  اما برخی از شما که در اینجا هستید،‏ ایمان ندارید.‏» عیسی این را گفت،‏ چون از آغاز می‌دانست که چه کسانی ایمان ندارند و چه کسی به او خیانت خواهد کرد.‏ ۶۵  سپس گفت:‏ «به این دلیل است که به شما گفتم:‏ ‹هیچ کس نمی‌تواند نزد من آید،‏ مگر آن که از جانب پدر به او عطا شده باشد.‏›»‏۶۶  به همین خاطر،‏ بسیاری از شاگردان عیسی دیگر او را همراهی نکردند و به آنچه رها کرده بودند،‏ بازگشتند.‏ ۶۷  پس عیسی به آن دوازده نفر گفت:‏ «آیا شما هم می‌خواهید بروید؟‏» ۶۸  شَمعونِ پِطرُس پاسخ داد:‏ «سَرور،‏ نزد چه کسی برویم؟‏ سخنان زندگی جاودان نزد توست؛‏ ۶۹  ما ایمان آورده‌ایم و دانسته‌ایم که تو آن قدّوس خدایی.‏» ۷۰  عیسی به آنان پاسخ داد:‏ «مگر من شما دوازده نفر را انتخاب نکرده‌ام؟‏ اما یکی از شما تهمت‌زن* است.‏» ۷۱  او در واقع در مورد یهودا،‏ پسر شَمعونِ اِسخَریوطی سخن می‌گفت؛‏ زیرا با این که یکی از آن دوازده نفر بود،‏ چندی بعد به او خیانت می‌کرد.‏

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد