
/کامبیز در راه موفقیت/
کامبیز که شبیه شلغم شده بود زد زیر کاسه شلغم ها و گفت یا پیتزا یا هیچی دیگه
که ننه گفت شلغمکم تو باید شلغم بخوری که مرد بشی پیتزا بخوری نامرد میشی
کامبیز رفت تو فکر جمله فلسفی شنیده بود که تو هیچ کنج کتابی یافت نمیکرد
گفت ننه اگه شلغم بخورم مرد میشم
ننه گفت بله شلغم بخوری یه چیزی میشی
بلغمت تنظیم و کاربراتورت میزان و صافی بنزینت تصفیه میشود
کامبیز گفت ننه مگه من موتور سیکلتم
ننه گفت موتورسیکلت کی بودی تو
که کامبیز رفت تو فکر موتور گفت با پولی که دارم میتونم چی بخرم
گفت براوو رکس چرخبال بسکتبال فوتبال یا حتی تیم ملی
که فهمید اگه موتور بخره نمیره تیم ملی رفت تو فکر دوتا چرخ
که ننه گفت پسرم برو خواننده بشو میری تو جدول نهایی
گفت ننه یکبار میخواستم خواننده بشم رفتم تست دادم راننده شدم
گفت استعدادت تو رانندگی چطوره گفت یکسره بالای جدول بودم و جرثقیل صفایی داره از اون بالا ماشینا برام راننده هاشون
دست تکون میدادن میگفتن تو میتونی برنده بشی استقبال بی نظیری بود دو دستی میزدند شعره راننده بشو خواننده
که فهمیدم باید شلغم بخورم تا صدام میزون بشه اما پیتزا رو صدا خیلی تاثیر داره
ننه گفت فندقکم تو باید بتونی خواننده بشی تا وقتی میخونی همه بگن آهنگ بعدی
کامبیز گفت برا دوستم خوندم اما گفت برو تو خلوتت تو جنگل که هیچ موجودی هم نباشه بزن زیر آواز
ننه گفت بهت حسادت کرده تو حنجره پرتغالی مامانی
که دید یک سوسک از دیوار میره بالا و هی میره پایین
گفت ننه من میخوام اگه بشه فالش بخونم تا متد سوهان روح بشم
گفت ننه گز بشو خوانا بشو خیلی هم آرام بشو
که کامبیز رفت تو اعماق فکر داشت غرق میشد که ننه گفت چی شد
گفت استیو جابزو دیدم گفت تنبل تو میتونی بیای شرکت سیب گاز بزنی
جا مارک بچسبونمت رو گوشی که ننه گفت ارزش تو گلابیه نه سیب
کامبیز فکر کرد گلابی بهتره و رفت تو فکر کاری فراتر از سیب گاز زدن
و فکر کرد که اگه بره نهضتو بخونه و سه کلاسه بشه میتونه بره دانشگاه و بعد بره زایشگاه
که گفت دکتر میشم ننه و ننه گفت دکتر کی بودی تو
گفت فعلان از فکر دکتری بیا بیرون بیا اینجا ظرف هارو بشور تا مرد بشی
کامبیز گفت ظرف ها رو کوکب بشوره بمن چه من مرد فکر های بلندم
ننه گفت فکرت رو با مایع ظرفشویی شستشو بده تا پاک بشی بری جامو بگیری
که کامبیز ظرفارو مثل گل کاکتوس نشسته شست با خاک بدون رسوب
و برنده جام آبی شد و برد بالا سرش که دید سرش کف کرد
و فهمید جامو اشتباهی گرفته بالا سرش
و خبرنگاران خیالی هم سوژه کردنش که شد سوژه مجلات بنفش
فکر کرد باید مزدوج بشه رفت تو کوچه گفت کی دخترشو بمن میده من خیلی مزدوجیم
که یکی از پنجره اومد بیرون گفت ننه بزرگم حیف شد دویست سالش بود با دندون متحرک و فکری روشن
ولی دیر اومدی دست اجل پر پر کرد گل گلستانو و جوان مرگ شد والا گزینه مناسبی بودی برای تنهایی هایش
که کامبیز فهمید درکش نمیکنن و یحتمل زن گرفتن شد افسانه های ذهنش و رفت تو فکر زن نگرفتن
که یکی گفت بهش تو میتونی پنیرو گاز بزنی و بعد بگی پنیرم کجاست و بشی پنیر خور ترین مرد تاریخ بشریت
که فکر کرد باید موفق بشه و میتونه اگه بتونه رفت کتاب لطفا بز نباشید رو خوند و کتاب پنیرم دقیقن کجایی
و ماحصلش فهمید باید آنقدر بخونه که بتونه موفقیت رو شخم بزنه و هی خوند هی خوند هی خوند
که رسید به صفحه 5000 گفت عجب کتاب سریالی نویسندش زنده مونده نوشته
که فهمید جلد هزارمو اونم تا 2025 نمیاد بیرون موند حالا اگه جلد هزارمش رو نخونه نمیتونه موفق بشه که
پشیمون شد و رفت سراغ روزنامه های تاریخ گذشته زنگ زد گفت مدیر نمیخواد منشی گفت منم فکر تو رو میکردم اما الان برای خودم
خیلی منشی شدم و چایی هم میریزم که گفت چرا چایی گفت همه چی چایی میدونی چایی چقدر مهمه
که فهمید یک دو سالی دیر خونده و روزنامه رنگ دیوار شده
خلاصه کامبیز به این نتیجه رسید که شلغم بخوره و یه روزی بره تیم شلغم ها و اونجا بگه شلغم شلغم لیدری بشه در حد تیم ملی
طنزنویس-حسام الدین شفیعیان